بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

Waving GoodBye

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۵-۰۳-۱۳۹۷

۱

من اغلب دوست دارم بر حسب حال و روزم آهنگ هام رو انتخاب کنم و وقتی یه آهنگی بصورت تصادفی perfect حرف دلمو  می زنه می برمش رو پروفایلم. Waving GoodBye اثر Sia یکی از همین case هاست که فکر کنم ارزش یه پست رو هم داره

■ Verse 1

Two hearts, one past, I was your lover
Cruel words broke us, You became another

هه… شاید فکر کرده باشید راجع به در و داف صحبت می کنم اما یکم حالم بدتره. وقتی وارد داشنگاه شدم فرایندی به نام رفتن برام تعریف نشده بود. کم کم یه سری همایش تو دانشگاه برگذار کردن به نام How to apply و از این چیزشعرا که بهمون یاد دادن آخرای لیسانس باید دنبال یه چیزی باشیم به نام فرار.  من عاشق ایران بودم. نه چون حس وطن پرستی و آریایی داشته باشم. ایران رو دوست داشتم چون توش آدم های خوبی زندگی می کردن چون سرزمینی بود که با اعتقاداتم سازگاری داشت. مجبور نبودم توش برای خوردن غذا دنبال چیز حلال بگردم و چون فکر می کردم می شه از یه کشور مصرفی به یه کشور تولید کننده تبدیلش کرد.

پیرتر شدم. فرحناک بهم یاد داد که پول تو زندگی مهم هست و منم ناخواسته تو مسیرش افتادم. با کارهای کوچیک وارد بازار شدم. از زیرزمین یه جای داغون. از کف امجد با مدار flyback و تفنگ الکترومغناطیس. سعی کردم یاد بگیرم بازار برقمون به چی پول می ده. کم کم رشد کردم. وارد یه مجموعه ۳ ۴ نفره شدم بعد یه شرکت غول تر مخابراتی و جاهای دیگه. کم کم فکر کردم به اندازه کافی کارآموزی کردم و بنابراین زدم تو خط پروژه های پولی. کارشناسی داشت تموم می شد که به فکر یه شغل ثابت بودم. option ها رو دونه دونه بررسی می کردم. اما اگر چه جاهای زیادی برای استخدام شدن وجود داشت اما نتونستم بیشتر از یه جا پیدا کنم که به علاقه و شرایطم بخوره. ترم ۷ شد و من هدف گذاری کردم که تو اونجا استخدام شم. راهش این بود که بیخیال نمره هام می شدم. بیخیال حتی کنکور ارشد شدم. ولی فکر می کردم می صرفید. چون اونجا تنها جایی بود که من دوست داشتم و علاوه بر اون معدل خوب به چه دردم می خورد؟ یک سال گذشت…. و من به آرزوم رسیدم. دقیقا position ای که می خواستم تو همون شرکت استخدام شدم. اما معدلم به گند کشیده شده بود. کنکور هم با یه تصمیم احمقانه انتخاب رشته کردم و الان به حمد ا… تو یه رشته ای که حالم از استاداش بهم می خوره مشغول به تحصیل هستم.

گفتم بالا… همیشه آرزوم بود یه کوفتی تولید کنم. یه چیز سخت افزاری یه چیزی که از دل خاک بیرون نیاد و به سادگی نرم افزار یه بچه دبستانی با سرمایه صفر نتونه انجام بده. ولی شرایط خطی نموند. کم کم تو این مسیر با مقوله ای اشنا شدم به نام تامین اجتماعی و اداره مالیات. با ۹ درصد ارزش افزوده. با ۷ درصد کارمزد حواله. با ۱۵ درصد تعرفه گمرک و ۶ درصد عوارض صادرات و ۱۱ درصد حق بیمه. حرف های زشتی که من رو شکست و تغییر داد.

■ Verse 2

I’m with the enemy in my bed
When the voice in my head
Tells me I should treat myself better
I know you don’t mean to be mean
When you’re hurting you’ll see
You can see just how dark it is getting

دولت می گه دلار ۴۲۰۰ تومنه و می گه ما به تمام واردکننده ها دلار می دیم. اما وقتی برید تو بازار که جنس بخرید یا بخواید از این سایتای واردکننده جنس واردکنید هیچ کدوم با دلار ۴۲۰۰ بهتون پیشفاکتور نمی دن. همکارای بازرگانی هم همه شاکی که بارهاشون ترخیص نمی شه و دلار و ارزی تو سامانه نیست. دولت هیچ زیرساخت سازمانی نداره و زرت زرت بخش نامه می ده. نتیجش می شه چی؟ قطعه ای که تو همه کشورای دنیا ۳ روزه می رسه به دست تولید کننده تو ایران قبلا ۱ ماه بود الان شده ۳ ماه! تو دنیایی که زمان develop کردن محصول معادل با شکست یا پیروزی هست اصلا به نظرتون با این وضع ایران می تونه روزی یه محصول الکترونیکی قابل رقابت تولید کنه؟

تو کشور علاقه مند زیاده اما دولت طوری تیشه به ریشه اینها می زنه که تا می یان یه گام بردارن ۵۰ سال پرت می شن عقب. دولت هم برا اونا و من شده دشمنی که تو خاکمون داریم باهاش زندگی می کنیم. خسته شدم. بعد این همه سال برام سوال شده که اگه کافی شاپ می زدم الان ماشین زیر پام چی بود؟ با دلار الان گاری هم حتی شاید نتونم بخرم! یه زندگی معمولی واقعا آرزوی بزرگی نیست… هست؟

اما هر چی بیشتر به خودم امید می دم که همه چی درست می شه دولت بیشتر گند می زنه و حواسش نیس که با این کاراش فقط داره اوضاع خودش رو بدتر می کنه

■ Verse 3

So one hand is holding yours while
The other is waving goodbye
I love you, but it’s your turn to fight
But one hand is holding yours while
The other is waving goodbye
I love you, but it’s your turn to fight
It’s your turn to fight

پ.ن: خیلی منفی حرف زدم. برا اینکه حالتون جا بیاد این ویدیو فوق العاده رو از Nigahiga براتون می ذارم. این بابا فوق العادس. شاهکاره. از اول تا تهش داشتم می خندیدم.

نظرات (۱)

درووود
اگر قرار بود که کار و کاسبی راه انداختن، محصول تولید کردن و فروختن به این راحتیا باشه و از اول تا آخرش رو آدم بدون دغدغه و صرفا با خوب انجام دادن کارها طی کنه، که الان اکثر بچه های فنی که حقیقتا یکی از اون یکی تواناتر و خفن تر هستن، به جای اپلای توی ایران شرکت های متنوعی راه انداخته بودند و دانشجوهای فنی رو از همون سال های اول کارشناسی می قاپیدن و استخدام می کردن. فرق آدم هایی که توی این خراب شده با زحمت فراوان کاری رو راه میندازن و به سرانجام می رسونن با بزدل هایی که سریع فرار میکنن، اینه که تا توی کار به مشکل خوردن و دنیا روی سرشون خراب شد، خودشون رو نمی بازن و بیشتر تلاش می کنن.
——
پاسح:
درود بر استاد حسن
جالب بود جرفات ایول. منم فعلا ناامید نشدم ولی فولادم یه حدی داره. بیشتر بهش کرنش وارد کنی می بره . من که خیلی ضعیف تر. امید ما دیگه به شماست …البته بعد دبستانی ها (خخخ به قول مهدی)