بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

Clock

نوشته شده توسط بیژن | در دسته مخابرات, مهندسی برق | نوشته شده در ۲۷-۱۱-۱۳۹۶

۰

ahmad-ossayli-clock

پیشنویس: این پست به مبحث طراحی، استفاده و پیاده سازی کلاک و موضوعات پیرامون اون می پردازه. اینجا فرض شده خواننده به حد کافی با این مطالب آشناست. در غیر اینصورت خوندن این پست بی فایده، مصخره و کسل کننده خواهد بود.

کلاک، اسیلاتور، DCO NCO VCO و stratum و 1pps موجوداتی هستن که تو این سه ماهه شدن شب و روز ما. PLL و PFD و PD و DLL و CP و Loop Filter هم چاشنی مفاهیم یادشده هستن. از یه ور دیگه هم XO و TCXO و OCXO مغز رو از تفکر واداشتن. همه این موجودات ترم ۴ برام خواب و خیال و آرزو بودن اما الان دیگه انقدر این ور و اون ور راجع بهشون خوندم دیگه دارم بالا میارم. با اینوجود همچنان موضوع جذابین برای نوشتن. کلاک از برد زینک می یاد. اسیلاتور از پروژه مدار مخ و VCO از پروژه یه بنده خدای دیگه. NCO تو AD9361 بود و DCO توی Digital PLL. می مونه stratum و 1pps که اونا هم از AD9548 برا یه برده دیگه می یاد. فک کنم تجربیات زیادی هست امیدوارم بشه یکی از بلند ترین پست ها.

هنوز موندم

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۹-۱۱-۱۳۹۶

۱

هر کی یجوره. یه سری سنسور داره و یه سری محرک. با یه سری چیزا به وجد می یاد و با یه سری چیزای دیگه دل سرد می شه. بهش می گن تیپ شخصیتی. مثلا من INTP ام و جواد ENTJ. بهترین pair برا هم هستیم. طوری که بعد ۲ هفته اون دلش برا من و من دلم برا اون تنگ می شه. وقتی به هم می رسیم می تونیم ۲ ۳ ساعت بی وقفه زر زر کنیم و هر دومون از زر زر های پوچمون انرژی بگیریم و بعد سرحال تر از قبل بریم دنبال ادامه زندگیمون.

حالا فرض کنید یه روز بیژن INTP می خوره به یه XFTQ (یه تیپ تخیلی) و چون اصلا نمی تونه باهاش ارتباط برقرار کنه و درکش کنه تا شب تو خماری طرف می مونه که چرا یارو اینطوریه. چرا این همه انرژی که بیژن گذاشته رو، فرد X عین سیاه چاله می کشه و بیژن الان با انرژی صفر باید بره دنبال طومار کارای باقی موندش.

تقریبا غیر ممکن

نوشته شده توسط بیژن | در دسته لینوکس, مهندسی برق | نوشته شده در ۰۶-۱۱-۱۳۹۶

۱

یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگی می دونین چیه؟ اینه که یه چیزی رو که همه می گن غیر ممکنه رو تو به تنهایی ممکن کنی. و وقتی که آخرش تلاشاتون به ثمر می رسه یه حس فوق العاده ای تو وجودتون می یاد که عمرا نمی تونی برا یکی دیگه توصیفش کنی. دو روزه full time دارم با Silvaco 2016 سر و کله می زنم تا رو Arch بالا بیارمش. Silvaco یکی از برنامه های پایه ای device هست که برا فرایند ساخت IC استفاده می کنن. جدا از اینکه فکر کنم این ترم جدی جدی دارم مشروط می شم اما تصمیم گرفتم حداقل این یه برنامه رو هم بفرستم پیش بقیه برنامه های رزومم تا مثل قبلی ها خاک بخوره. تصمیم گرفتم که بالاخره شروع کنم و مثل همیشه مرحله اول نصب بود و من بیشتر از هر کس دیگه ای می دونستم، نصب کردن یه برنامه به اندازه کار کردن باهاش مهم هست.

شیشه و ماهی (tsmc_rfcmos018)

نوشته شده توسط بیژن | در دسته مهندسی برق | نوشته شده در ۱۵-۱۰-۱۳۹۶

۰

شب بود. از پیش یه دوست عزیزی بر می گشتم به سمت دانشگاه. قرار بود برم و فایل ADS 2009 رو از رو سایت بگیرم. رفتم سایت و تو دل تاریکی شب که هیشکی نبود سایت مثل همیشه فوران می کرد از یه مشت بدبختی که به دنبال ۰.۵ نمره همه جوونیشونو رها کرده بودن و داشتن پروژه می زدن. رفتم و دیدم دکتر شیخایی هم اونجاس( یکی از بچه های ۹۳ ای که یه کم به دکتر شبیه هست – امیدوارم ناراحت نباشه بهش می گم دکتر شیخایی). دکتر پسر خیلی خوب و مودبی هست. اون هم داشت مثل باقی دوستاش روی پروژش کار می کرد و بعد حال و احوال پرسی یخورده ناراضی بود از اینکه از صبح نشسته و پروژش هنوز کار نمی کنه. دلم براش سوخت و سعی کردم تو زمان کمی که داشتم پروژش رو درست کنم و خدا رو شکر با طراحی خوب قبلی ای هم که داشت مدارش عین ساعت شروع به نوسان کرد.

undo

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۳-۱۰-۱۳۹۶

۰

بعضی وقت ها یه مسیر هایی رو اشتباه می ریم و انقدر می ریم و می ریم که زندگی fucked up می شه. معمولا تو این شرایط اول به خودت امید می دی که همه چی درست می شه و باز جلو و جلوتر می ری ولی هر چی تو بیشتر جلو می ری زندگی هم بیشتر سگی می شه و این کش م کش ها انقدر ادامه پیدا می کنه تا بالاخره خودت کم میاری و ناامید می شی. نا امید که شدی یکی دو روز به هم می ریزی و بعد کلی کلنجار رفتن با خودت می فهمی که نیاز به یه تصمیم درست و درمون هست. باید عزمت رو جزم کنی و قاطعانه بگی دیگه بسه. بعد هم همه راهی رو که اومدی دنده عقب بگیری. و اونقدر برگردی تا برسی به دوراهی شروع همه این بدبختی ها  و بدون هیچ غرغری بپیچی تو مسیر درست و یه بار دیگه از صفر رکاب بزنی، البته لازم نیست که بگم اینبار با کوله باری از تجربه….

امروز فهمیدم ظاهرا منم دارم fucked up می شم … و تصمیم گرفتم تا قبل طی کردن مراحل بالا، تمام قدرتم رو جمع کنم و دکمه تلخ undo رو یکبار برای همیشه بزنم.