بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

وقت منفی

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۰-۰۸-۱۳۹۶

۰

تا حالا شده رد بدین؟ اون لحظه ای که می دونین حالا ۲ ساعتم بیشتر بخونین تاثیری نداره؟

تا حالا شده انقدر وقت کم بیارین که اگه ۱ روز، ۲ روز، ۳ روز، نه اصلا یه هفته و نه حتی ۱ ماه هم بهتون وفت بدن بازم نتونید کارایی که داریدو جمع کنید؟ الان وضعیت من دقیقا همینه

دارم اولویت بندی می کنم. ناراحت نشید اگه دلخورتون کردم. تقصیر خودم نیست وقتم، خیلی وقته، منفی شده

در اثباتش هم همین بس، که کوتاه ترین پست تاریخ بلاگ رو دارید می خونید

گنوم ۳.۲۶

نوشته شده توسط بیژن | در دسته لینوکس | نوشته شده در ۰۴-۰۸-۱۳۹۶

۰

یه زمانی گنوم 3 تازه اومده بود. خیلی شاد و خوشحال نصبش کردم و نتیجه؟ سیستم هر ۵ دقیقه crash می کرد کلی زور زدم و درستش کردم.. امیدوار بودم تو update بعدی درست بشه. ۶ ماه بعد gnome 3.2 اومد  نصبش کردم این بار هر ۱ ساعت کرنل crash می کرد. کلی وقت حروم کردم و درست شد دوباره امیدوار بودم تو update بعدی دیگه همچین مشکلاتی نباشه.... 3.4 اومد کند بود. 3.6 اومد زشت بود. 3.8 اومد برنامه ها crash می کرد.  3.10 اومد، 3.12  و.... همینطوری تا رسید به 3.20. و من هر دفعه امیدوار بودم که دیگه تو update بعدی مشکلات پایه حل شده باشند. اما همچنان بعد ۴ سال باگ های گنده تو گنوم موج می زد. باگ هایی که علی رقم report همچنان درست نشده بودند.حتی patch ها هم دیگه commit نمی شدن و خلاصه مشکلات گنوم روز به روز بیشتر می شد.

اینجا بود که صبرم تموم شد و گفتم بیخیال developer های خر گنوم. گنوم خوبه. GTK خوبه اما یه سری مشکلات بنیادین وجود داره که باید رفع بشه. حالا چه دولوپرهاش موافق باشن چه نباشن. مثلا mutter الگوریتم های multi screen اش برای window pacement افتضاحه. latexilla تم دارک رو ساپورت نمی کنه و هر شب نور سفیدش دهن چشممو سرویس می کنه و ....

خلاصه تمام مشکلات رو روی کاغذ نوشتم و تقریبا با ۲ هفته کد زنی همش حل شد . دیگه نه update کردم، نه منتظر درست شدن باگ تو update بعدی نشستم. درسته 3.26 که چند روز پیش اومده control panel قشنگی داره و nautilus تو این چند سال خیلی بهتر شده ولی polari همچنان یه history نداره. mutter و latexialla هم که هیچی. مشکلات broken libs رو هم که دیگه رو شاخشه.

می دونین، کم کم دارم از برنامه های cad خوشم می یاد. درسته UI خوبی ندارن. درسته که وقتی بازشون می کنین می خواین بالا بیارین. ولی همشون کارشون رو خوب انجام می دن. کم می شنوید بگند HFSS فلان استراکچر رو نمی تونه Simulate کنه (کما اینکه CST زیاد می گه). یا Spice اشتباه محاسباتی داره.

اما گنوم تو هر release فقط UI  اش بهتر می شه. نه به سرعت کار داره. نه ram و نه power. پس سعی کنید وقتی یه Release جدید می یاد مثل من جو گیر نشید. بله ویدیوش قشنگه. ظاهرش قشنگه اما قبل آپدیت ببینید اون فیچر های آب و تاب دار تو ویدیو واقعا بدردتون می خوره یا نه. ارزش ریسک  کردن داره یا نه.

اگه داره و وقت درس کردن مشکلات بعد نصبشو دارین بسم ا.... اما اگر مثل من خسته اید قبل آپدیت، دو دو تا چهار تا کردن بد فکری نیس.

محکوم به نوشتن

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۵-۰۷-۱۳۹۶

۰

batteryپیشنویس: این یکی هم داره مثل خیلی پست های نیمه تموم دیگه داشت می رفت تو زباله دونی پست های local منتشر نشده دیگه. کم کم زدم تو خط کوانتوم. تو خط زندگی رویایی انیشتین، داستان های بور با استادش رادرفورد و بازی گوشی های پلانک توی دل black body. کم کم نزدیک بود فراموش کنم که چه زجر ها کشیدم سره فهمیدن اصطلاحات و مفاهیم مدار شارژ Li-Ion ها. اما اینبار چون یک ماه زمان خالص رو همین تک موضوع سوزونده شده بود محکوم شدم به نوشتن که قبل اینکه این یکی هم از حافظه ۲ bitایم کاملا پاک بشه قبلش، یه جای امن ذخیرشون کنم. مطلب فوق ماحصل تلاش کوچک من هست رو باتری ها و نحوه شارژ کردنشون. امیدوارم لذت ببرید

Blade RF on its way

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۳-۰۷-۱۳۹۶

۰

خب بالاخره مث که نتایج بدبختی هامون تو end ناامیدی داره به ثمر می یاد. کی به ثمر می یادش رو نمی دونم ولی می دونم که بالاخره می یاد. آخه چرا انقدر توکل هان؟ اعصابم خورد شده. دقیقا تا می گم همه چی رواله و تمومه یهو خفن ترین کمپانی دنیا هم که باشه گند می زنن بعد می رم رو مد توکل و یهو معجزه رخ می ده. خدایا what the فاز؟

یه بردی سفارش داده بودیم که تا پولش پرداخت شد یهو سازنده low stock اش کرد. شرکت وارد کننده هم گیر داده بود که نمی یاریم کلا. کارفرما هم فحشای خودش رو می داد. خلاصه دست به دامان توکل شدیم و به ساعت نکشید که بعد سه ماه انتظار یهو همین امشب موجود شد(ناموسا معجزه نیست؟). خب امیدوارم مشکلات دیگه ای نخوریم. راستی داشتم چند تا حدیث می خوندم. از تهمت زدن از پول حروم خوردن و .... جالب بود برام. همشون نمی گفتن می رین جهن دم. نمی گفتن چوب داغ فرو می کنیم تو حلقومتون همشون فقط یه چیز می گفتن. می گفتن دین خدا رو از بینتون بر می داریم. می گفتن یه کاری می کنیم نور الهی رو نبینید و حرفای حق رو نشنوید. این روزا از یه طرف ناراحتم. ناراحتم که چرا مثل دوران دبیرستان این ماه محرم اونقدر توی جو سیاه پوشی واینا نیستم یا اینکه چرا کمتر توفیق جلسه رفتن برام وجود می یاد ولی از یه طرف هم ناراحتم که بیشتر و بیشتر می شن کسایی که عظمت این روزا رو درک نمی کنن و انقدر نقاط تاریک تو زندگیشون هست که بعضا حتی به سخره می گیرن.

وقتی اینا رو می بینمشون یه لرز خاصی می افته تو وجودم. می ترسم منم یه روزی انقدر احمق و کودن بشم و انقدر گناه بکنم که همون بلاها که بالا گفتم همه سرم بیادو بشم یکی بدتر از اینا. به قول حاج مهدی خدا هممون رو عاقبت به خیر کنه. فقط همین

فقط محمدآبادی

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۷-۰۶-۱۳۹۶

۲

سال ها از آخرین باری که می دیدمش می گذشت. بعد یه قرار کاری دیگه با جواد، تصمیم گرفتیم یه سر بریم خورشید تو ۱۲ فروردین. نهارو خیلی طرف زود آورد و همونجا ها بود که تصمیم گرفتم توی وقت باقی مونده یه سر به بهترین معلم دوران دبیرستانم، آقای محمد آبادی بزنم. آقای محمد آبادی معلم المپیاد کامپیوتر من و آرمین بود. آخرین تصویری که ازشون توی ذهنم داشتم یه آدم خیلی خیلی مهربون بود که فقط موفقیت ما دو تا رو می خواست(اگر چه مدرسه خیلی نامردانه جواب خوبی هاش رو داد). محمدآبادی کسی بود که همیشه سعی کردم تو زندگی مثل اون رفتار کنم رفتاری مثل احمق ها و ساده لوح ها که تو زمینه کاریشون از هر کار بلدی کار بلدتر هستند. خلاصه تصمیم گرفتیم بریم پیشش. نظر جواد رو هم پرسیدم و اونم پایه بود که بریم. سر زده... بدون اینکه حتی بدونیم تهران هست یا نه، رفتیم دفترش. گفتن دیگه اینجا نیست. شمارشو گرفتم. زنگ زدم. برداشت و پرسید شما. فکر نمی کردم منو بشناسه گفتم بیژن.... خواستم بگم از دانش آموزای قدیمتون که یه ضرب شناخت. بهمون گفت همون جا صبر کنید خودم می یام. الکی گفت تو همون دفتر قدیم ام کار دارم. می دونستم دروغ می گه.... می خواست ما اذیت نشیم. هنوز مثل قدیما خیلی مهربون بود.