بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

کتفی که کتف نشد، شد؟ (۱)

نوشته شده توسط بیژن | در دسته شخصی | نوشته شده در ۰۳-۰۲-۱۳۹۱

۰

حدود یک سالی هست که سر هیچ و پوچ کتفم در می رود

ماجرا از آن جا شروع می شود که کتف های من هر دو به طور مادر زادی بیشتر از افراد عادی به عقب می رفت سر همین قضیه یک بار در جلسه امتحان برای اینکه خستگی ام را در کنم مانند همیشه دست هایم را قفل کردم و ابتدا به بالا و بعد به پشت بردم. در همین جا بود که یکی از کسایی که سر جلسه بود تعجب کرد و بهم گفت چقدر کتفت باحاله، اینهمه عقب می یاد.

از این ماجرا گذشت یک روز که کسی خانه نبود به روال عادی من پشت کامپیوتر بودم و داشتم برنامه می نوشتم  در همین حین خسته شدم و مانند همیشه برای رفع خستگی همان حرکت قبلی را تکرار کردم اما اینبار کمی بیشتر دستم را عقب بردم و همین مقدار کم باعث شد دستم یک دور کامل از پشت بچرخد و به حالت بدی در برود. درد شدیدی به من متحمل شد دردی که هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد

به سختی خودم را به تلفن رساندم و شماره مادرم را گرفتم چون این حالت برای من اولین بار اتفاق افتاده بود و نمی دانستم اسمش چیست  نتوانستم مادرم را درست توجیه کنم به خاطر همین مادرم تنها با بی میلی گفت که احتمالا ماهیچه ام گرفته و از من تقاضا کرد کیسه آب گرم رویش بگذارم بعد هم گوشی را قطع کرد.  این بار من مانده بودم و دردی که لحظه لحظه اوج می گرفت. کم کم دستم بی حس شد. دستم تکان نمی خورد و آخرین حرف مادرم که می گفت ما دو ساعت دیگر می آییم وحشتم را دو چندان می کرد.

دیگری چاره ای نبود اما یک لحظه، انگار انقدر درد کشیده بودم که خدا گویی خدایی در این سرزمین حکم رانی نکی کند.از خدا کمک خواستم هیچ نگفتم و در دل او، یگانه اله هستی، را یاد کردم

تمام شد! به طرز معجزه آسایی کتفم به جایگاهش بازگشت

دستم خوب شد اما نه کاملا!!!

درد از بین رفته بود و من دوباره به زندگی عادی برگشته بودم دوباره شرایط را برای مادرم شرح دادم اما او حتی من را به یک دکتر کتف هم نبرد.

دو هفته بعد در مسافرت هنگامی که در حال بدمینتون بازی کردن بودم کتفم در رفت، در جاده بودیم بنابراین به یکی از بیمارستان های یک شهر کوچک رفتیم از شانس بد ما آقای دکتر تا ۸ ساعت دیگر نمی آیند

این به معنای ۸ ساعت درد بیشتر بود در همین هنگام هم معلوم شد که کتف من در رفته و تازه اولین بار اون جا بود که فهمیدم چه شده.

۱ ماه کتفم بسته بود اما باز هم به اینجا بسنده نشد

ما پیش دو کتر رفتیم یکی تشخیص جراحی و دیگری فیزیوتراپی داد و اینبار مادرم بدون دلیل منطقی تاکید بر فیزیوتراپی داشت.

هفته ها در مرکز فیزیوتراپی سپری می شد و این تنها وقت من بود که در حال سوختن بود

۵ ماه بعد دوباره کتف من در استخر به طرز وحشتناکی در رفت،درد شدید آن از یک طرف، و وسط آب بودن از طرف دیگر می توانست جانم را از کفم بیرون کند به هر بدبختی بود خودم رو به کنار استخر کشوندم و با کمک دو تا غریق نجات از آب بیرون آومدم  دوباره خداوند به من لطف کرد و کتفم رفت سرجاش این بار هم به خیر گذشت

یکبار دیگر این ماجرا در هنگام بسکتبال دو هفته بعد تکرار شد و همین باعث شد دو ورزش مورد علاقم یعنی شنا و بسکتبال رو بزارم کنار واقعا اون خستگی در رفتنه برام خیلی گرون تموم شد.