بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

عید در شمال خاطره ای دیگر ساخت

نوشته شده توسط بیژن | در دسته شخصی | نوشته شده در ۱۴-۰۱-۱۳۹۱

۰

امسال به رغم سال های گذشته با خانواده به جای اینکه به شیراز سفر کنیم زدیم به دل طبیعت جایی که نقاشی های خداوند خود نمایی می کرد و از در و دیوارش هنر می ریخت.

شاید جاهای زیبایی مانند مشهد یا کربلا را از دست داده باشیم اما بعد از این جور جاها، بهترین گزینه همین شمال بود. خلاصه سفر به شرح زیر است.

در همان ساعت ۶ صبح که از تهران به مقصد محمود آباد راه افتادیم برادرم دچار سردرد شدید شد و چند ساعت بعد هم .... اما بعد از این ها دوباره حالش خوب شد و ما هم به راه در این جاده پر پیچ و خم ادامه دادیم

در  طول مسیر به تایپ سوالات دینی پرداختم  و تا می توانستم یک لحن جدید قرآن را تمرین کردم. بالاخره تابلوی محمود آباد از دور نمایان شد اما هتل ما هنوز پر بود پس به پیشنهاد پدرم رفتیم به سمت

یکی از جنگل های اطراف کم کم روز ها پشت سر هم گذشت و برنامه هر روز ما شده بود

جنگل،آتش،جگر یا پیتزا، شطرنج، برنامه خر زنی و فیلم قبل از خواب شبکه سه

جای شما خالی چه سگی زدیم در این عید (همون خر خونی خودمون)!!!!

چند بار هم دم ساحل رفتیم و یک بار هم جو گیر شدم با موش کوچولو (لقب برادر کوچکترم) یک قلعه ساختم

اینم عکس قلعمون

 

 

 

 

 

 

الان که دارم مرور می کنم یاد روشن کردن آتش تو جنگل افتادم

روز اول پدرم آتیش درست کرد اما آنقدر چوب ریخت و دوباره چوب آورد و ریخت و آورد و ریخت ... که اعصابم خورد شد برای همین منم یک آتیش برای خودم درست کردم موش کوچولو هم که تاب دیدن آتش مشترک با بابام رو نداشت اونم یکی درست کرد. واقعا مسخره شده بود یک خانواده و سه آتش

اینم عکس بابام در حال آوردن چوب

 

 

 

 

 

 

پس خانواده تصمیم گرفت که از فردا هر کس یک مسءولیت داشته باشد و هر یک در کار دیگری دخالت نکند

شرح وظایف:

موش کوچولو : آوردن سنگ

پدر : جمع آوری چوب

من : تنظیم آتش، چیدن و  ریختن چوب ها

مادر : خورد کردن چوب ها با طبر

و نتیجه این کار هم آتش زیر شد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

درسته که سفرنامه ام مقدمه خوبی نداشت اما آخر قصه کلاغه به خونش رسید (الحمد الله)

امیدوارم شما هم سفر خوبی را در امسال تجربه کرده باشید