بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

لعنت به من، لعنت به تو، لعنت به این زندگی

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۶-۰۳-۱۳۹۵

۰

Capitão Haddockیه باره دیگه رفتم تو فکر…. تو این چند ساله خیلی حول یه DC مصخره نوسان کرده بودم. اول خیلی دانشگا رو جدی گرفتم. بعد کار رو…. بعد زندگی رو. بعد هم رفاقت ها. حالا هم جدیدا ها درک می کنم چرا راشد حوصله آدم های جدید رو نداره. تا اینجا که به هر کی یه متلکی انداختم پس بزار به تو هم یه متلکی بندازم. طرف می یاد پیش من می گه می خوام موشک هوا کنم! بهش می گم تا حالا یدونه موشک دیدی؟ می گه نه…. می گم تا حالا طراحی بدنه کار کردی می گه نه!‌ می گم دینامیک مینامیک بلدی می گه نه! کنترل؟ نه! بعد بهش می گم خب باشه شروع کن این کتابایی رو که بهت می دم بخون… می گه یه هفته بیشتر وخ ندارم :/. می خوام فحشو نثارش کنم یکم خودم رو کنترل می کنم بهش می گم باشه مشکلی نیس (جهت آروم کردن خودم) بعد می گم خب من یه بار این کاری رو که می خوای کردم. می خوای موشکمو بهت قرض می دم شما ببر هواش کن بعد بیارش می گه نه! می خوام خودمم یاد بگیرم. اینجاست که باید مراجعه کنید به inside out این صحنه! (تو پرانتز بگم که با شخص خاصی نیستم…. چون ممکنه یکم شبیه رخ داد های جدید باشه جهت شفاف سازی اصلا ربطی به دوست خوبم، چیذر نداره ).

از این اتفاقا هم زیاد می افته و الان بعد یه مدت دیگه اصلا حوصله وقت گذاشتن برا کسی رو ندارم. طرف می یاد می گه می خوام موشک هوا کنم!‌ می گم نمی شه می یاد می گه می خوام فلان چیز رو یاد بگیرم می گم برو ۶ ماه دیگه بیا! و…. و امروز که فکر می کردم به این نتیجه رسیدم چقدر شخصیت مزخرفی شدم. طوری که الان اگه یکی به پرانگیزگی امیرحسین بکان بیاد کنارم به ۵ دقیقه نمی رسه که انرژیشو قورت می دم و hard reset اش می کنم می فرستمش سره نقطه صفر… خیلی بده! برا همین خیلی وقته که درگیر این سوالم که با یه همچین آدم های بی سواد صفر کیلومتری چطور باید برخورد کرد؟

کسایی که هر رو از بر تشخیص نمی دن و می خوان اولین کارشون ساخت موشک باشه. کسایی که فکر می کنن نابغه اند ولی اندازه بز هم بارشون نیس. و کسایی که آخرش هم به هیچ جا نمی رسن اما بجاش وقت بقیه رو هدر می دن. خوبه که اینجا ویژگی مثبت تک تک دوستام رو بشمرم. بهترین همراهم احسانه! کسی که همیشه وقت داره. می دونم که سرش اصلا خلوت نیست ولی با هزار زحمت زمانش رو خالی می کنه و هیچ حرفی هم از پشت پرده مشکلاتش بمیون نمی کشه. احسان به این راحتی ها دلسرد نمی شه و اگه صد تا روش رو با هم امتحان کنیم و نشه امیدش از روش صد و یکمی یه ذره هم کم نمی شه. نفر بعدی رضا هست. رضا پشتکارش بی نظیره و تا حالا فردی مثل اون رو که انقدر حوصله داشته باشه ندیدم. رضا از لحاظ هوشی تقریبا شبیه به منه و برا همین خیلی جا ها شوتو زده ولی صبرش خیلی بالاست و همه فحش های منو تحمل می کنه. و با اینکه دعوا کردن بینمون خیلی هم عجیب نیست اما همچنان با هم ادامه می دیم علتش هم سادست،چون نتیجه کارهامون بینظیره. نفره بعد احمده. احمد پر انرژی هست. علاقه شدیدی به یادگیری داره و قطعا آینده روشنی درپیش داره. یه کمکی بیراهه رفته ولی خدا رو شکر الان تو نقطه خوبی قرار داره. کارهای کوچیک انجام می ده و ارزش کار کوچیک انجام دادن رو می دونه. احمد به معنای واقعی کلمه می فهمه که برای ساخت اون موشکه باید سال ها زحمت کشید و من عاشق این ویژگیش هستم. مصطفی بچه پر تلاشیه. چون رنک هست به درس هاش زیاد اهمیت می ده. دیدش خیلی با من هم راستا نیست ولی وقتی جدی می شه می تونه هر کاری رو تموم کنه حتی ساخت موشک از صفر توی یک هفته! رستم بعدی ما….محمدرضاست، محمدرضا بچه پر انگیزه ایه. داشتن نمره هایی مثل اون همیشه برام یه آرزوی دست نیافتنی بوده. به نظرم زیادی محافظه کاره با این وجود مسیر های غلط غلوط هم زیاد می ره اما معلوم نیس که دقیقا داره چکار می کنه. محمدرضا هم مرض مصطفی رو داره. چه مرضی؟ مرض همورک خفن پنداری! مرضی که باعث می شه آدم نتونه روش حساب باز کنه. با این حال محمدرضا شخصیب ویژه ای داره. کسی که همیشه با یه حرکت عجیب، تا چن روز منو تو خماری می گذاره (چه مثبت و چه منفی)

مهدی. چیذر، سعید، خانلو، جمال و امیر هم که اساتید بنده هستن (البته گویا بعد استاد) این بزرگوارا هم به خاطر اختلاف سنی صحیح نیست حرفی راجع بهشون بزنم. فقط در یک کلام گل ترین بچه های روزگارند

توی دنیا به مهربونی و دلسوزی مهدی آدم ندیدم (دقیقا برخلاف من). چیذر مهندس خوبی هست. دقیقا ویژگی های شخصیتی خوب احسان رو داره و مسیری که داره می ره واقعا بهترینه. مسیری که همیشه دوس داشتم زندگی من هم، همون رو برام رقم بزنه. اگر چه هیچوقت نزد. سعید به معنای کامل senior بندست. خوش حالم که سرنوشت اجازه داد یکی دو ترمی رو با سعید توی دانشگاه قدم بزنیم، با هم گپ های بزنیم و تبادل نظر کنیم. سعید یکی از موثرترین افراد در زندگیم بود و خوشحالم که ریشه افکارم از کسی مثل اون نشات می گیره. خداوند همیشه یارش.

البته اسم خیلی از بهترین ها رو به عمد ننوشتم. امیدوارم خرده نگیرید. این ها رو صرفا گفتم که اگه دیدین بعضی وقت ها دلسردتون می کنم بخاطر اینه که چنین دوست های گلی دارم و سطح توقعاتم زیادی رفته بالا.

چه می شه کرد. زندگی هست دیگه. شاید تو هم یه روزی مثل من بشی و لعنت بفرستی به این زندگی که تو رو به این روز انداخته

 

فعلا