بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

ترمی که فلج بودم

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۴-۱۰-۱۳۹۳

۵

shoot_on_sightترم سه هم تمام شد...

ترم رو با همیار شدن برای ۹۳ ای ها و اردوی چند روزه به کرج شروع کردم. بی پرده بگویم از همون اول عقب افتادم. یک جلسه مدار یک جلسه الکترومغناطیس و درس های دیگه اما از همه بدتر درس بی منطق منطقی بود

درس منطقی رو در دانشگاه ما فقط یک استاد ارایه می ده منظورم اینه که دکتر به تنهایی، course رو بستند . نه اینکه فکر کنید خیلی خوب درس می ده نه، بخاطر اینه که فکر کنم استاد تو دانشکده یک جور امپراطوری تشکیل دادند و الان یه ۷ ۸ سالیه که امپراطوریشون پا برجاست. (پابرجاموندن نوابی هنوز برام یکی از چالش برانگیز ترین مسایل حل نشده هست)

مشکلی که این درس داره اینه که بنا به نظر استاد کلاس هیچ سقفی نداره و هر کی بخواهد می تونه درس رو برداره (کاشکی سیگنال اینجوری بود...) این یعنی آموزش ۲۰۰ نفر رو می کنه تو یک کلاس ۱۸۰ نفره به عبارت دیگه ۲۰ نفر به طور رسمی اصلا جای نشستن هم ندارند (دقیقا روز اول بیست نفر لب پنجره وایساده بودن D:). از طرفی کلاسی که در اون منطقی ارایه می شه هیچ شیبی نداره بنابراین اگه از ردیف ششم به بعد بشینید دیگه یا باید با خودتون دوربین شکاری بیارید یا کلا رد بدین. من بدبخت هم سه چهار جلسه جا گیرم نیومد و رد دادم نتیجه این شد که کوییز اول منطقی رو یه صفر ناز گرفتم برگشتم خونه.

همین جا اولین اشتباهم رو کردم و گفتم.... دیگه اینطوری نمی شه ... و از فرداش تصمیم گرفتم راس ۷ که در ها رو باز می کنن بیام دانشگاه جا بگیرم. جدا از اینکه بچه های کامپیوتریمون (مخصوصا دخترا) چه کار هایی می کردن و چه صحنه هایی اعم از پرت کردن جامدادی و جا گرفتن با شارژر لپتاپ و حتی دره خودکار .... ( کمی تامل).... رو ما می دیدیم وایسادن تو سرماش و زود از خواب بیدار شدنش اصلا ارزش نداشت اونم واسه یه درس کوفتی مثل منطقی. این ها گذشت دوباره اشتباه گردم و تصمیم گرفتم همورک ها رو گروهی بنویسم. سر همین قضیه باید یک ساعت تو این دوره زمونه بی صندلیی تو سایت دو تا صندلی پیدا می کردم که من و حسن و زهدی و ... بشینیم HW بنویسیم البته سر همین قضیه یه رفیق خوب پیدا کردم ولی نتیجش رو سر امتحان دیدم. زهدی کلا یه تریپ مردونه ای داره کلا اگه از یه چی خوشش نیاد می گه رد بدیم و منم که شخصیتم مثله آبه می گم باشه. یه تریپ رفاقتیه بینمون .... و همین تریپ رفاقتی سر جلسه آتیشم زد.

تا قبل میانترم ها در هفته سه روزم به طور کامل سر منطقی به هدر می رفت دو روز HW هاش و یک روز CA اش یعنی در کل ۴ روز تو هفته برا بقیه درس ها می موند ما بین این ها فیزیک الکترونیک و میدان و امواج هم می خوندم سیگنالم که دیگه جای خود داشت. داشتم می گفتم مینترم ها. مدار رو دادیم خیلی خوب ندادم برام طبیعی بود سوال حل نکرده بودم انتظار بیشتری هم نداشتم.... امتحان بعدی منطقی و الک مغ در یک روز بود روز قبل امتحان با سعید قرار بود الک مغ کار کنیم ازش خواستم بره یه جزوه بگیره و ساعت ۴ بیاد سایت تا شروع کنیم.

ساعت ۴:۱۵ شد و خبری از آقا سعید نشد... یکی از بچه ها (احسان) بهم گفت بیا با هم کوییز حل کنیم و منم که دیدم خبری از سعید نیست قبول کردم تا نشستم پشت سیستم و دست به قلم شدم سعید از راه رسید. سره اینکه دیر کرد بود یکم از دستش دلخور بودم ... بهش گفتم بیا کوییز حل کنیم چیزی نگفت یکم با جزوش بازی کرد منم کلا حوسم نبود (اینارو بعدا فهمیدم) یه یک ساعتی بنده خدا الاف شد و منم اصلا متوجه نشدم چون سرم به کوییز گرم بود خلاصه بگم یه تنه باعث شدم میانترمش خراب بشه و هنوز سر اون جریان هر بار می بینمش حسابی ناراحت می شم... سعید رفت و من تا شب با بچه ها کوییز های شاه آبادی حل کردم فرداش سره امتحان منطقی فقط فحش میبستم به خودم که چرا نشستم کوییز الک مغ حل کردم در حالی که یک کلمم منطقی نخونده بودم... تو همین فکرا بودم که یهو یکی این وسطم پاشد برگشو نیم ساعت زود تر داد و رفت. تو مات و مبهوتی خانم عسگری (مراقب) برگشت گفت ایشون همه رو نوشتن و ۱۰۰ می شن. دیگه ضربه فنی شدم....

بعد جلسه خورد شده بودم. دیگه هیچی برام مهم نبود مدار که اونطوری اینم از منطقی فقط دوست داشتم زمین باز می شد منو قورت می داد یه آبم می خورد روش.امتحان الک مغ رو خوب دادم رسیدیم به ریزمو. ریزمو عین کابوس بود سر جلسه همش تو فکر این بودم که آژانس بشم یا خطی تو کدوم خط کار کنم مغازه هم بد نیست کجا خوبه پولشو از کجا بیارم؟؟ مگه می شد تمرکز کرد. اومدم بیرون گفتم ریزمو رو که افتادم... توی این حین مهران رو دیدم که می گفت امتحان آسون بود. دیگه صامت شدم ذهنم کاملا ایست کرده بود و فقط می تونستم به void فکر کنم. و اینطوری میانترم ها هم تموم شد.

اینجا بود که اشتباه سومم رو کردم و گفتم ... دیگه اینطوری نمی شه ... سیگنال حذف. میدان امواج و فیزیک الکترونیک تعطیل. فقط درس... اما فشار درس ها بیشتر شد و همزمان انگیزم هم سر میانترم ها به صفر میل کرد.

خیلی خسته بودم چون احساس می کردم دو تا درسم کلا نابود شد و دیگه کشتی واسه غرق شدن برام نمونده. و اینطوری بود که بعد میانترم ها همه چی به فنا رفت هیچ حسی برای باز کردن کتاب و شب بیدار موندن و ... نبود هیچی. مثل دیوار شده بودم بیصدا، سخت، بی حس

نتایج اومد تمام امتحان ها خوب بود نمی گم عالی بود ولی خوب بود ریزمو ۶ برابر نمره ای که فکر می کردم شدم و منطقی ۱۰ نمره کمتر از top mark بودم ولی اینا دیگه فایده ای نداشت. علایم حیاتی من خیلی وقت بود که قطع شده بودند...

با نمره هایی که آورده بودم معدل بالای ۱۸ دور از انتظار نبود ولی من بعد میانترم ها کلا خودم رو باخته بودم دیگه کاری نمی شد کرد. حسن از دستم ناراحت بود خودم از خودم متنفر بودم جمال، سنگ صبورم هم توی دریای بچه ها گم شده بود. دیگه هیچی برام باقی نمونده بود عجیب نبود که توی جمعیت بر بخورم از همه اون ها بدتر این ترم بر خلاف ترم های دیگه هیچ کاری نکردم نه آزمایشی نه آزمایشگاهی نه پروژه ای نه شرکتی نه پژوهشگاهی همه چی تعطیل شده بود. فقط منطقی بود که تو زندگیم جولان می داد فقط ca منطقی می زدم HW منطقی می نوشتم فقط سر کلاس منطقی می فهمیدم آخر سر هم دم امتحان ها به یاد فحش های روز امتحان منطقی فقط منطقی خوندم و خب نتیجش رو سر بهترین درسم، درسی که از همه بیشتر دوست داشتم یعنی الکترومغناطیس دیدم

یادمه برگه الکترومغناطیسم رو که می خواستم تحویل بدم انقدر خالی بود که سبکیش کاملا احساس می شد. خیلی افسرده بودم سر جلسه فورمول هایی که همه رو میانترم فوت آب بودم یادم نمی یومد حتی انگیزه ای هم سر جلسه نداشتم که ازشون استفاده کنم و سعی می کردم یک راهی رو برم که اون فورمول رو نخواهد. سوالات آسون بودن ولی من دوست نداشتم بنویسم یک حسی می گفت تو یک هفته هست دست به الکترومغناطیس نزدی چرا می خواهی دست به قلم بشی... و همین نمی گذاشت به خودم فشار بیارم فورمول ها رو بنویسم توی این هیری ویری نمی دونم چطور شد امام رضا طلبید و ما هم رفتیم مشهد سر همین ارایه زبان تخصصی به فنا رفت ریاضی مهندسی رو هم خراب کردم و ترم تمام شد

این ترم به جرات می تونست یکی از ساده ترین و نمره بیارترین ترم هام باشه اما به لطف ایشون الان معلوم نیست حتی تمام درسهام رو پاس می شم یا نه.

با دیالوگی که دوسش داردم پست رو تموم می کنم

 برام خیلی عجیبه، ترم پیش لیست نمرات که می یومد درسی نبود که آدم توش Top Mark نشه ولی وقتی معدل ها معلوم می شد نمی دونم چطوری تو می شدی ۱7 18 بعد یهویی سر و کله یک سری مریم چی چیو و امین چی چی، پیدا می شه و معدلشون می شه ۱۹.۹۹ و ۱۹.۹۸۷ "... آخه چطور /o-o"

نظرات (۵)

salam .

meydan amvaj ???????????????

un moghe be man migi shoma ina ro baladi ?

kheyli ha ro mishnasam ke in tori shodan .

to tanha nisti ....

جواد جان آخه انقدر میدانی (شما جمال فرشاد و ... ) دورمو گرفته خوب طبیعیه منم برم یک ذره بخونم آخه ما که مثل شما نیستیم که چنگ و گیریفیث و جانسون و ده تا کتاب دیگه رو دورمون بچیینیم بعد شروع کنیم به خوندن
از این کتاب به اون کتاب
انکار نکن آقا عکساش موجوده D:
بگم .... بگم...
دیگه چه خبر آقا جواد
راستی یه خواهش
می شه دوباره مثل قدیما اسم قشنگتو بجای ؟؟؟؟!!! توی سایت بگذاری و همین طور اگه شد و یکم وقت داشتی فارسی بنویسی یه دنیا ممنونت می شم آخه آقا جواد کجا ؟?#%!?&!$?? کجا...
راستی اگه مشکلی نداری می خواهم تو کامنت های قبلی ( به جز یکی ) اسمت رو درست کنم اشکال که نداره
با تشکر
بیژوخ

نه خواهش میکنم .
چه اشکالی .

ولی !!!! قشنگه ها

اگه فکر می کنی قشنگه پس دستش نمی زنم
هر کسی سلیقه ای داره و من هم احترام می گذارم
موفق باشی رفیق

salamat bashi bijan jun