بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

امسال را دوست نداشتم!

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۱-۰۹-۱۳۹۲

۳

240813_886برزیگر صحرای خون که بذرافشان زندگی بود، آخرین نیروی خویش را به کار انداخت. آنچه بذر زندگی داشت از دامن افشاند و خود نیز بر خاک خون گرفته نشست تا که پایان نباید رسم یگانه حق.

او که بر خاک نشست و خویش را قربانی انسان کرد، خورشید از خود خجالت کشید با خود اندیشید: اندکی گرما و نور به زندگی انسان می بخشم و این همه فخر می فروشم، بر صدر می نشینم و خیره در چشم آدمی می نگرم، در حالی که در این کار قصد خدمتی به آدمیزاد خاکی ندارم ، این خاصیت وجودی من است. آفریدگارم چنین آفریده است. من با نورم و جوشش مذاب درونم، یگانه ام. این گرمی و حرارت که بر جسم سرد زمین و زمینیان می پاشم نه برای محبت به آنهاست بلکه به خاطر آسودگی خود من است، اگر نباشم می میرم. با اینکه حقی بر انسان ندارم و گذشت و بخششی در راه او نکرده ام، چه احمقانه است بر صدر نشستن و فخر فروختن.

اما او، از من هزاران بار قوی تر و پرنورتر بود. او همه چیزش را در راه انسان، در راه آزادی انسان و بزرگی و شکوهمندی آدمی داد. و بزرگوارانه بر خاک نشست. باد، زوزه کشان بر چهره آدمکان خاک افشاند و خورشید چهره درهم کشید. از آن فراز سرازیر شد و گریان بر کران دور مغرب بر شن های داغ صحرا افتاد، گریست و اشک های خونی رنگش دامان پاک آسمان را گلگون کرد.
غروب خورشید آن روز، غروب خورشیدی بزرگ تر را اعلام کرد. خون حسین با خون خورشید درآمیخت و ...

عاشورا شام شد...

استاد پرویز خرسند

آری این متن مرا به روزگار خوش دبیرستان برد

یاد  عاشورا، زیارت عاشوراهای هفتگی، تک چراغ آخر نماز خانه و مراسم سیاه پوشی

امسال محرم مرا نخواست اما من فراموشش نمی کنم

دانشگاه جای خوبیست اما به اندازه از دست دادن کسی که حواسش همیشه بهمون هست، نیست!

این روز ها خیلی دلتنگ شدم اگر الان شما حس می کنید خودش پیشتون هست بدونید که خوش بخت ترین آدم روی زمینید

یا حق!

نظرات (۳)

Ya hagh bijan joon!!!!

تمومه!
دیگه بالاخره آقا جوادم یک کامنت گذاشت
نورانی کردین اینجا رو آقا جواد
فعلا و امتحان ریاضیتم بترکونی!

Lotf dari agha