بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

کتفی که کتف نشد، شد؟ (۲)

نوشته شده توسط بیژن | در دسته شخصی | نوشته شده در ۰۵-۰۲-۱۳۹۱

۵

این پست در ادامه ی پست کتفی که کتف نشد، شد؟ (۱) هست. پس اگر قصد مطالع این پست را دارید ابتدا پست قبل آن را بخوانید

شش ماه گذشت. ساعت ۴ صبح بود. هوای سرد اسفند از یک طرف و کم خوابی من از دیشب باعث شدند که جاذبه میان من و رختخواب دو چندان شود طوری که با چشم زدنی خودم را میان تخت و پتو یافتم همین که به فکر درس ها و کارهایی که باید انجام دهم فرو رفتم دستم به کنار تخت سر(لیز) خورد و ....

بله دوباره در رفت همین رو کم داشتم دیگر کتف من حتی تو رختخواب هم در می رفت اول سعی کردم خودم جاش بندازم اما نشد پدر و مادرم را صدا زدم با هر بدبختی بود رفتیم بیمارستان خوشبختانه این دفعه دو ساعت بعد کتفم سرجاش بود دکتر ها به من گفتن حتما یک سر به کلینیک ارتوپدی بزنم و بر حسب معمول مادرم گفت بریم پیش دکتری که گفته بود فیزیوتراپی کنم (خوش بختانه دکتر خیلی خوبیه) اونم بلاخره گفت باید عمل کنم. قرار شد تاریخ عمل و هزینه و بقیه جیز ها رو هفته دیگر در حضور پدرم تعیین کنن.

در همین حین من از آقای ابراهیم مشاور اعظم مدرسمون پرسیدم بهترین زمان برای عمل کی هست چون بعد از عید ما امتحان نهایی داشتیم بعد از اون هم تابستون بود که پیش دانشگاهی ما شروع می شد پس زمان عمل می تونست خیلی مهم واقع بشه

ایشون گفتن قبل عید بهتر از تابستونه قرار هم همین شد اما من به طور بدی سرما خوردم و به علت مشکل سینوسم این سرماخوردگی یک هفته طول کشید و عملا قرار جراحی کنسل شد دوباره دکتر هفته بعد رو مشخص کرد و دوباره مرضی من یک هفته دیگر هم طول کشید بننابراین چاره ای جز بعد عید نداشتیم.

بالاخره ۱۵ فروردین ۱۳۹۱ فرا رسید، اینبار برخلاف عادت همیشگی سالم وارد بیمارستان شدم، دست به کتفم زدم سرجاش بود، بدون درد، آرام آرم، آرام تر از سکوت شب های کویر. بستری شدم، سرم را وصل کردند و لباس افتضاح بیمارستان را به تنم پوشاندم روی تخت قرارم گرفتم و پیش به سوی اتاق عمل

چراغ قرمر ۱۰ یا ۱۵ اتاق عمل بیمارستان مرا به یاد چراغ کوره های پخت فولاد مبارکه می انداخت

خب بیهوشی تزریق شد و همگی بای بای!!!

وقتی به هوش اومدم درد لعنتی با من همراه بود که از در رفتگی هم بیشتر بود خیلی بیشتر، لعنتی قابل تحمل نبود. خدا براتون رقم نزنه ولی اگر زد ایشا الله صبرشم بده چون واقعا دیوانه کنندس

در عرض یک شبانه روز پنج بار به من بتدین تزریق کردن ( بتدین دو برابر مرفین قدرت داره) با این حال دهنم سرویس شد.

و بازم درد داشتم این یک شبانه روز برام خیلی سخت گذشت فردای روز جراحی ترخیص شدم و با کول باری از درد و ملالت به خانه گام نهادم خانه ای که آن را با خوش حالی ترک کرده بودم اینبار برایم شبیه جهنم بی آتش شده بود

بگذریم ۴ روز استراحت کردم و در این بین  دو تا از رفیق های خوبم (آقام جفات و آقا رضای گل) اومدن حالم و پرسیدن و ...

طبق حرف دکتر دستم می بایست ۴۵ روز بسته باشه و این می تونست لطمه شدیدی به درس من وارد کنه. با اینکه بیشتر تلاش کردم اما باز هم نتونستم جلوی این پسرفت را بگیرم

یک ماه گذشت و الان نزدیک آزمون جامع هستیم. کتفم کاملا روی مخم راه می ره و اصلا نمی گزاره سر جلسه درست تمرکز کنم. سر همین قضیه درسم کلی افت کرده و حدود ۳۰ رتبه پسرفت کردم.

خب نمی دونم چیکار کنم فقط امیدوارم بتونم خوب آزمون بدم!!!

در آخر فلسفه تیتر این متن اینه که دکتر به من گفت این عمل ریکس داره یا خوب می شه کتفم یا هیچ تاثیری روش نداره یعنی ممکنه عین قبل دوباره در بره برای همین هنوز نمی دونم کتفم واقعا خوب شده یا نه!!!

نظرات (۵)

خدا بهت صبر بده آقا بیژن .
هر که در این بزم مقربتر است
جام بلا بیشترش می دهند

خدا خودش تلافی می کنه !

نمی دونم فکر کنم این کتف در رفتنه خودش تلافی یه چیزیه

والله اعلم!
بین خودته و خدای خودت بیژن جان!


ولی آقا بیژن اگه کاری از دستم بر میومد حتما انجامش میدادم.
انشا الله کتفت خوب میشه و دوباره میتونی مثل قبل و یا حتی بهتر از قبل به کار ها و فعالیت هات ادامه بدی.
باز هم اگه کاری از دست من بر میومد من رو مطلع کنید.