بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

ناراحتی

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۹-۱۲-۱۳۹۶

۰

داشتم تحلیل یکی از جامعه شناس ها رو راجع به جامعه امون می خوندم. طرف جامعه امون رو به یه خانواده پولدار تشبیه کرده بود که بابای خونواده چند تا کارخونه داره و پولش از پارو بالا می ره و خانواده تو ناز و نعمت زندگی می کنن. خانم خونه هر ماه یه سفر خارجی می رن و برای خودشون لباس های اونور آبی می خرن. پسر خونواده هفته ای سه بار می رن باشگاه و استخر و گوشی و لپتاپ آخرین مدل دارن. دختر خونواده هم همش دنبال آرایش  و تست کردن کافی شاپ های جدید شهر با دوستاشون هستن. آخرین عضو خانواده هم یه نوزاده که تنها خرجیش بجز خونه و سرپناه یه شیشه شیر خشک و چند تا دوا درمون هست.

چرخ دنیا می چرخه و می چرخه و پدر خونواده ورشکست می کنه. حالا اینجا دو تا سناریو وجود داره. یه سناریو اینه که پدر خونواده مرسدس بنزشو بفروشه و یه مدت با اسنپ این ور و اون ور بره. به خانم خونه هم بگه خانم سفر مفرا تعطیل شما هم یه مدت با همین لباسایی که تا الان خریدی سر کن و خلاصه خرجای خانواده رو تا اونجا که می شه آورد پایین. سناریو دوم اینه که پدره بگه من که خب من که نمی تونم بدون ماشین جایی برم. به خانم هم که بگم نرو سفر ممکنه شاکی بشه و دعوا پیش بیاد. پس بیایم صداشو فعلا در نیاریم و به روال قبلی بریم جلو فقط شیر خشک اون نوراده رو قطع کنیم. چون اون که صداش به جایی نمی رسه. و اینطوری با همون شرایط قبلی بریم جلو حالا ببینیم چه پیش آید.

الان هم وضعیت موجود ما همینه. کشور کاملا تو ضرر هست. خلاصه بگیم. دخلش به خرجش نمی خوره. یه راه اینه بزاریم ۵ ملیون نفر تو وزارت خونه ها و ارگان های دولتی همچنان حقوق بگیرند و کار نکنن. و بجاش از اون نوزاده با مالیات و فشار پول این ها رو در بیاریم. یه راهشم اینه که جاهایی رو که سود آوری ندارن تعطیل کنیم. زمین هاش رو بفروشیم و تا اونجا که می شه پول ها رو جمع کنیم. بعد بشینیم اساسی فکر کنیم که یبار دیگه از ضفر مملکت رو بسازیم. بله تو اینجا خانم خانواده صداش در میاد. پدر خونواده جلوی کارفرماش بدون ماشین کلاسش می یاد پایین اما خب چاره چیه. وضعیت خرابه و ما باید بشینیم و فکر کنیم که بهترین حرکت ما تو این شرایط چی می تونه باشه که بقول شعار صاایران فردای ما بهتر از امروزمون بشه.

ولی بخاطر اینا ناراحت نیستم. ناراحتم چون بعضی وقتا فکر می کنم هر کدوم مون بخاطر یه اشتباهی که کردیم محکوم به زندگی تو این شرایط شدیم. حالا یکی بخاطر پول حروم. یکی بخاطر دزدیش و یکی هم مثل من بخاطر نامردی به بهترین دوستش. آخر سالی امیدوارم ببخشتم.