بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

فقط محمدآبادی

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۷-۰۶-۱۳۹۶

۲

سال ها از آخرین باری که می دیدمش می گذشت. بعد یه قرار کاری دیگه با جواد، تصمیم گرفتیم یه سر بریم خورشید تو ۱۲ فروردین. نهارو خیلی طرف زود آورد و همونجا ها بود که تصمیم گرفتم توی وقت باقی مونده یه سر به بهترین معلم دوران دبیرستانم، آقای محمد آبادی بزنم. آقای محمد آبادی معلم المپیاد کامپیوتر من و آرمین بود. آخرین تصویری که ازشون توی ذهنم داشتم یه آدم خیلی خیلی مهربون بود که فقط موفقیت ما دو تا رو می خواست(اگر چه مدرسه خیلی نامردانه جواب خوبی هاش رو داد). محمدآبادی کسی بود که همیشه سعی کردم تو زندگی مثل اون رفتار کنم رفتاری مثل احمق ها و ساده لوح ها که تو زمینه کاریشون از هر کار بلدی کار بلدتر هستند. خلاصه تصمیم گرفتیم بریم پیشش. نظر جواد رو هم پرسیدم و اونم پایه بود که بریم. سر زده... بدون اینکه حتی بدونیم تهران هست یا نه، رفتیم دفترش. گفتن دیگه اینجا نیست. شمارشو گرفتم. زنگ زدم. برداشت و پرسید شما. فکر نمی کردم منو بشناسه گفتم بیژن.... خواستم بگم از دانش آموزای قدیمتون که یه ضرب شناخت. بهمون گفت همون جا صبر کنید خودم می یام. الکی گفت تو همون دفتر قدیم ام کار دارم. می دونستم دروغ می گه.... می خواست ما اذیت نشیم. هنوز مثل قدیما خیلی مهربون بود.

رفتیم بالا. شروع کردیم حرفای کلیشه ای زدن از طلا جهانی ها تا تعداد طلاهایی که امسال داده و ... تا اینکه آقای محمدآبادی بحث بورس رو کشیدن وسط. گفتن کم کم دارن خیلی جدی وارد می شن و بدون هیچ مقدمه ای کلی ایده هایی که داشتن رو برا من و جواد ریختن بیرون. از اینکه اگه فلان سهم رو بخری بخاطر فروش فلان چیز توسط روحانی ۶ ماه دیگه قیمتش ۴۰ درصد می ره بالا و سهمش انقدر سود می بره یا اینکه چون آهن گرون شده صنعت الکترود سازی سهامش فلان می شه و خلاصه کلی اصطلاح اقتصادی و محاسبات خیلی دقیق که مغز هر کسی رو داغون می کنه جلومون انجام داد و از تجربیاتش تو ۱۰ سالی که تو این خط ها زده بود گفت.

اینجا خیلی حوصله ندارم بگم دقیقا چه داستان هایی رو سره بورس برامون تعریف کرد اما یه تیکه زد تو این خط که مملکت ما چقدر بخاطر کم عقلی آدماش می تونه سود آور باشه، گفت که به نظرم انقدر جذاب بود برام که خودم اینجا یه جمع بندی کنم از حرفاش تا بعدها بشه به عنوان یه vision کاری خوب بهش نگاه کرد. متن زیر خلاصه آنچه آقای محمدآبادی برامون تو ۴۵ دقیقه گفتن هست با یه مقدار بازنویسی خودم.

می دونین مسیله چیه. تو هیچ جای دنیا مثل مملکت ما نیست که هیچکس سرمایه گذاری نکنه. تو ایران طرف می ره یه کالای مصرفی به نام مسکن می خره که قیمتش هست ۵۰۰ ملیون. می ره یه ماشین ۵۰ تومنی می خره و یه ویلای ۸۰۰ ملیونی می سازه و بعد از اون طرف همش غرغر می کنه که تو این مملکت پول نیست. کار نیست و نمی شه پیشرفت کرد. باورتون می شه؟ طرف ۹۰ درصد داراییش رو رفته جنس خریده بعد می گه چرا نمی تونم با ۱۰ درصد دیگه که اونم توی بانکه پول درآرم.

خونه خوبه! ماشین خوبه ولی نه برا کسی که ۸۰ درصد داراییش می شه خونه. تا حالا فکر کردین این پولدارای دنیا که بیلیون دلاری پول دارن بعد خرید خونه و ماشین با بقیه پولشون چی کار می کنند؟ یه محاسبه ساده کنید. شما یه ویلای ۱ میلیاردی می سازید که ۱۰۰۰ بار هم بیشتر تو طول زندگیتون نمی رید اونجا. خوش حالید این ویلا، خونه، زمین یا هر کوفتی گرون شده. اینجا چند تا نکته مطرح است. آیا پولتون واقعا زیاد شده یا صرفا چون پول بی ارزش شده شما قیمت ملکتون رفته بالا. ۲ آیا قیمت ملک شما فقط رفته بالا؟ یا همه رفته بالا؟ که معمولا حالت دومه پس ارزش خونتون زیاد نشده!. و نکته سوم اینکه ما با یه جامعه مریض فسیل با تفکری کاملا سنتی در حال زندگی هستیم که فکر می کنن چون تو ۳۰ سال قبل خونه گرون شده این روند تا بینهایت ادامه خواهد داشت. فرض کنید قیمت مسکن تو تهران، برابر بشه با قیمت مسکن تو فرانسه. آلمان یا حتی ترکیه. چیزی که الان تقریبا بر قراره پس کم کم نسل جوون وقتی پول از طرف "بابایی" بهشون برسه ملک ایران رو می فروشن و می رن تو یه جای خوش آب و هوا اون ور آب، با سطح رفاهی بالاتر زندگی می کنن. در نتیجه تمام این حباب قیمت مسکن با جا به جایی حجم عظیمی پول از قشر سنتی به نسل جدید با تفکر مدرن، می ترکه و حجم عظیمی از مردم ترجیح می دن خونشون تو یه شهر ساحلی مدرن باشه تا تو دود و دم تهران. و درنتیجه تمام اون هایی که مسکن خریدن شاید آینده خوشی در انتظارشون نباشه.  حالا در مقابل فرض کنید جای ساختن ویلا اگر همین ۱۰۰۰ بار (که خیلی زیاد هست) یه ویلای شبی ۲۰۰ تومنی می رفتید و هر بار ۳ شب می موندین کلش می شد ۶۰۰ ملیون. یعنی ۴۰۰ ملیون در بدترین حالت براتون پول می موند که می شه کلی طرح و شرکت اقتصادی سودآور باهاش راه انداخت.

نمونه دیگه شرکت های خارجی هستن. الان analog deivces رو هر کدوم از IC های چند دلاریش صد ها هزار دلار هزینه می کنه. ایرانی با پول دراومده از شرکتش خونه و ماشین می گیره. می شه حساب کرد اگه هر روز با snap رفت این ور و اون ور و خونه رو رهن خرید، خب چرا نشه با ۹۰ درصد باقی مونده (بجای ۱۰ درصد قشر سنتی) یکی از همین شرکت های بیلیون دلاری تو ایران زد.

خیلی وقتا یادمه اون زمان ترم ۲ که اسکوپ گرفتم خیلی ها درک نمی کردن چرا این همه هزینه می کنم. اون زمان که پرینتر ۳ بعدی گرفتم همینطور. کولیس.... قلع و حتی heater. نکته این بود که من ترجیح می دم جای اینکه ۳۰ تومن قلمبه بریزم تو دل یه تیکه آهن قراضه به نام ماشین ۳۰ تومن رو باهاش کار کنم. هزینه کنم برا تجهیزات اتاقم. خراب کنم. برم جنس آشغال بگیرم ولی بشناسم بازارو. خاک تک تک مغازه ها رو بخورم و درک کنم کی چی داره و چی اینجا می گیره و چی نمی گیره. و همین تجربیاته که الان دارن برام پول می شن.

یادتون باشه که پول پول می یاره. اگه ترم پایین هستید همین الان ۱۰ ۲۰ تومن جور کنید و برید اسکوپ و فانکشن بگیرید. PCB چند لایه بزنید. IC خفن وارد کنید. و توجه نکنید که ۲۰ تومن ریختید سطل آشغال. قطعا شما با اون کسی که صرفا سرش تو کتاب بوده و حاضر نبوده هزار تومن هم برای یادگرفتن خرج کنه فرق خواهید داشت.

سرویس طلا الان ۱۰ تومنه! یه سالن عروسی براتون ۲۰ تومن خرج خواهد داشت. یه خونه وقتی می شه با ۱۰۰ رهن کرد چرا باید ۵۰۰ تومن پول نقد دیگه ریخت تو حلقومش. پولتون رو عاقلانه خرج کنید. ایران توش هر کاری می گیره. نمونش یه شرکتی هست که PCB تو چین می زنه 5$ و می یاره ایران می فروشه ۹۵ هزار تومن! اونم نه یکی دوتا. تعداد با این قیمت می فروشه. هزار تا دیگه عین اینا می تونم نام ببرم. خلاصه اینکه که همونقدر که پول تو کار می گذارید همونقدر هم exponential ای بر می گرده.

اگر هم می خواید برید خازج، با برنامه برید. اینکه من می خوام برم خارج درس بخونم برگردم اسمش برنامه نیست. طرف می شینه حساب می کنه می گه  هزینه گمرک ایران بالاست. دنگ و فنگش بالاس. می ره مالزی! می ره اونجا خط تولید می زنه می فروشه به کل دنیا و به همین سادگی پولدار می شه. آدمای ترسویی هم که فقط می خوان مفت مفت بخورن همچنان همینجا غرغر می کنن از وضع بد مملکت  و کسادی بازارشون. یکم مغزتونو بکار بندازید.

پ.ن: از طریق آرمین، یکی از دوستای خوب ۹۵ ایم، با Dr Dre آشنا شدم. آرمین آهنگ I Need a Doctor امینم رو هم بهم پیشنهاد داد. واقعا شاهکاره. برا من، که آهنگام رسیده بود به کف گیر، عین اکسیر هست.

نظرات (۲)

سلام
آقا بیژن خیلی ممنون
هم بابت تجربیات ارزشمند خودتون به ترم پایینی ها
و هم تجربه های معلم خوبتون

اومدم اینجا ببینم چیزی درباره عوض کردن اوتار داری یا نه(عکس با عینک دودیم) که این پست رو دیدم.

حاجی دمت گرم که جمع بندیش کردی و از زبون خودت نوشتیش ... به به