بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

بزرگ یا کوچک

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۳-۱۲-۱۳۹۵

۲

تو این یه سال اخیر بودن تو شرکت های مختلف رو تجربه. از یه شرکت ۲ ۳ نفری بگیر تا بزرگترین شرکت خصوصی ایران. اون زمان ها که وارد دانشگاه شدم نمی دونم کی و کجا این حرف رو شنیدم که یکی می گف تو یجایی کار کنید که اثر کاری رو که می کنید ببیتید. و برا همین خیلی تاکید داشت آدم توی جاهای کوچیک کار کنه.

تو این پست می خوام تجربم رو بنویسم راجع به مزایا و معایب شرکت های مختلف از نظر scaleشون.

■ شرکت های کوچک

خب از کوچیک می ریم به بالا. توی یه شرکت کوچیک خوب بودن شما خیلی مهمه اینکه چقدر کار بلد هستید و چقدر می تونید تو چرخه طراحی تا تولید مفید واقع بشید خیلی می تونه موثر باشه. ایتکه مهندس برق باشید ولی مکانیک هم بلد باشید برنامه نویسی هم بدونید و همزمان بازار رو هم بشناسید کاملا توجه اطرافیان رو به شما جلب می کنه. کار کردن تو شرکت های کوچیک اجازه میده که راحت هر غلطی می خواید بکنید هر لباسی می خواید بپوشید هر نهاری دوس دارید بخورید و حتی هر آهنگی دوست دارید رو بلند بلند گوش کنید.

خلاصه از لحاظ روحی خیلی آدم ساپورت هست و چون ممکنه حتی آخر روز با بچه ها کانتر بزنید بودن انگیزتون برا اومدن به شرکت و دیدن بقیه بچه ها خیلی بالاست.

اما با تمام این مزیت ها شرکت های کوچک و استارتاپی یک مشکل بزرگ دارند. استارتاپ ها معمولا از نبود پول کافی تو چرخشون رنج می برند. سیستم کاری توی این جور جاها معمولا پروژه ای هست که باعث می شه بعضی وقت ها فرصت سر خاروندن هم وجود نداشته باشه و بعضی وقتا هم مجبورید از بیکاری هی برا خودتون قهوه بریزید وفیلم دانلود کنید.

پروژه های شرکت های کوچیک بخاطر تعداد نیرو کم  و تبلیغات ضعیف معمولا خیلی پروژه های High-Tech و chalenging ای نیست. معمولا کارها یا خیلی روتین هستن و اکثرا سر و تهشون با یه میکرو و چند تا ماژول یه app سر هم می یاد.

مستند سازی، طراحی مهندسی و version controlling معمولا صورت نمی گیره. از شرکت هم نمی شه خیلی توقعی از لحاظ خدمات جانبی (مثل مراکز تفریحی، بیمه و ....) داشت. خلاصه کار کردن اگر چه تو این جور جاها یجورایی fun هست و خوش می گذره ولی به ۲ ۳ سال نمی کشه خودتون می خواید به این افتضاح پایان بدید... از این دسته می شه به آزمایشگاه های دانشگاه هم اشاره کرد که دانشجوهای بدبخت با کمترین هزینه و خدمات، توش کار های cheap می کنن یا تحقیقاتی بدردنخور انجام می دن و بعد یکی دو سال هم بهشون می گن خوش اومدید.

■ شرکت های متوسط

دسته بعدی شرکت های متوسط هست. جاهایی که یه ساختار سازمانی داره. مدیر عامل داره هییت مدیره داره مدیر پروژه داره و ...

این شرکت ها برخلاف شرکت های قبلی بهتون یه اتاقی چیزی می دن. بیمه و خدمات جانبی دارن و کار کردن توشون هم اونقدر بد نیست. تو این شرکت ها شما یه چارت مشخصی از وظایف دارید. استخدام شدن هم معمولا وابسته به داشتن یه پارتی چیزی هست. خیلی جای خلاقیت و پیشرفت وجود نداره و همکاراتون هم به شادابی دسته قبلی نیستن اما خب کاری که انجام می دید نسبتا بزرگ هست و پروژه ملی یا دولتی بزرگی رو شامل می شه.

از این شرکتا می شه به شرکت های نرم افزار نویس برا بانکا یا تولیدی های کوچک و بزرگ مثل آلفا مدار، کروز و ... اشاره کرد. خوبیشون اینه که خب شما دارید رو یه کار دهن پر کن کار می کنید. ولی خب هم خودتون هم شرکتتون می دونه خبری نیست. دقیقا مثل دانشگاه تهران که به هر کی که می گی فک می کنه چه خبره در صورتی که همه توش می دونن هیچ خبری نیست.

مشکل بعدیشون اینه که استخدام شدن توشون خیلی احمقانس. معمولا معیار ها معدل و مدرکه و در نتیجه همکارهاتون می شن آدم های بی انگیزه ای که فقط به فکر در رفتن از زیر کار هستن. از طرفی ممکنه یه کسی بشه رییستون که نصف شما هم بارش نیست و خلاصه خیلی اتفاق های غیر خطی ممکنه بی افته. پروژه هم معمولا یا در انتها fail می کنه یا اگه اجرایی بشه کیفیت خوبی نداره. و در انتها این شرکت ها شما رو کم کم آغشته به زهر حقوق ثابت می کنن و به همین دلیل به ۴۰ سالگی نمی رسید که می بینید حسابی بی انگیزه و کرخت شدید چون ذره ذره تو این سال ها عادت کردید به اندازه ای که حقوق می گیرید کار کنید.

■ شرکت های بزرگ

شرکت های بزرگ بهترین جا برای استخدام شدن هستن. حقوق و مزایا معمولا عالی هست. اون ها به شدت نیاز به مهندس های خبره دارن و هم کار قوی توشون انجام می شه هم کیفیت کارشون بالاست. اما یه مشکل بزرگ دارن. کار شما همیشه بینشون گم می شه. مهم نیست شما چقدر خفن کار می کنید. چقدر دسگاهتون عالی کار می کنه و چقدر توانایی دارید. اونجا nنفر وجود دارند که تو هر زمینه ای که بخواید کمکتون می کنن. پس شما فقط نیازه که تو یه تخصص خیلی خیلی خاص بتونید خیلی خیلی خیلی حرفه ای کار کنید. از طرفی ممکنه پروژه ای که برای شما تعریف می شه ۰.۰۱ درصد از یه پروژه عظیم باشه. بنابراین شما تبدیل می شین به یه آدمی که با شرکت همه چی هستین و بدون اون هیچی نیستین.

توی این شرکت ها ترس از کنار گذاشتن شما در شرکت هر لحظه دیوونتون می کنه. چون تو صنعت مخابرات مثلا.... تعداد این شرکت ها دو تا بیشتر نیست. و بیرون اومدن از یکی عملا فاجعست.

مشکل بعدی نداشتن قدرته. شما ممکنه عین خر رو یه چیزی کار کنید و روز شبتون رو پاش بگذارید بعد یهوو مدیرتون بیاد و بگه خب پروژه کنسل شد. همه چیز رو بریز دور و از فردا رو فلان چیز کار کن. و مشکل دقیقا اینجاست که شما هیچ راهی ندارید جز اینکه مثل یه بچه خوب بگید چشم و از فردا فراموش کنید که یکسال زحمتتون همه باد فنا رفت.

منبع: یکی که یکسال زحمتش باد فنا رفت

نظرات (۲)

هه دم شمام گرم
استفاده کردیم

دست شما درد نکنه
خیلی مفید بود