بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

دزدی آزاد....

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۵-۰۸-۱۳۹۵

۰

benKnifebپست قبلی راجع به آزادی بود و این یکی دقیقا عکسش.... یه سناریو ای رو که صرفا برام اتفاق افتاده رو می گم. بعدش هم نظر خودم دیگه برداشت و نتیجه گیری به عهده خودتون. از کلانتری بهم زنگ زدن که بیام برای پیگیری پرونده گوشیم. جایی که می رفتم اسمش رو گذاشته بودن گروه تجسس. یه اتاق ۳ در چهار که از قضا چهار تا صندلی هم توش بود. اتاق نور کمی داشت و با دو میز که یکی هم بی سرهنگ (بی صاحاب) بود. وارد شدم و برحسب تجربه چون مودب بازی و بافرهنگ بودن توی این خراب شده ها جواب نمی ده. یه سلام بلند شالیزاری کردم و ۴ نفری که هر کدام روی صندلی نشسته بودند به همراه بازرس گرامی توجهشون بهم جلب شد. بازرس یه نگاهی به سر و پای ما کرد و جواب سلام رو داد و دوباره کلش رو کرد توی کاغذ بازیهاش. حرف های اولیه رو زدم بازرس هم کاملا بی توجه به چرندیات من پرونده رو باز کرد و کمی متفکرانه به ورق پاره ها نگاه کرد بعد سرش را خاراند و چهار تا برگه به من داد و گفت مثل یک بچه خوب بشینم پشت میز دوم و جاهای خالی رو پر کنم.

و کم کم من رو هم قاطی بازیشون کرد. چهار نفر دیگه توی اتاق افرادی بودند که ظاهرا یک خونه به ارزش حدودا ۱ میلیارد رو یه بابایی به هر چهارتاشون فروخته بود. از سر و پایشان معلوم بود آدم های عادی اند. یکی معلم بود یکی تاکسی رانی داشت و اون یکی هم یک پیرمرد بازنشسته بود. نفر چهارم هم خانمی بود سانتی مانتال و ۷۰ ساله که کلانتری رو با مجلس عروسی دخترش اشتباه گرفته بود. بحث بالا گرفته بود و از گرانی برنج تا نامرد بودن شخص شخیص کلاه بردار و یه مشت حرف های چرند دیگه بین این ها رد و بدل می شد، حرف های اعصاب خورد کنی که یک دقیقه هم نمی تونم تحملشون کنم. خدا رو شکر بالاخره فرم ها تکمیل شد. دادمشون بازرس و بازرس عزیز پرچم congradulation, Level Up رو بردند بالا. خلاصه بعد یه مش امضا بازی دیگه، دوباره برگشتیم تو اتاق. بحث های چهار تا دوست عادیم هم کم کم داشت تموم می شد. ظاهرا بازرس یک صورت جلسه براشون نوشته بود و این ها هم خوش حال از این که دیگه قراره کلاه بردار پیدا بشه یکی پس از دیگری زیر صورت جلسه رو امضا می کردند و با لبخندی پر از امید اتاق رو ترک می کردند. دریغ از اینکه رفتنشون به ۵ دقیقه نکشید که بازرس پروندشون رو گذاشت بقل پرونده های دیگه که خاک بخوره....

امضا ها رو تحویل دادم و باز هم یک level up دیگه. دوباره مشتی کاغذ بهم دادند و گفتند بشین و پر کن. حین پر کردن یه آقای متشخصی اومد و گفت گوشیم رو زدن.... بازرس خیلی عادی گفت بشین این دو تا فرم رو پر کن. طرف داشت فرم رو پر می کرد یکی دیگه اومد گفت سلام ماشینم رو زدن و بازرس بدون هیچ حرفی فقط به فرم ها اشاره کرد. برگه های من تموم شد و تا اومدم تحویل بدم یهو یه پیرمرده نمی دونم از کجا پیداش شد اومد جلوی من. جناب بازرس من یه عرضی دارم... بفرمایید پدرم... من توی اتوبان بوووق داشتم می رفتم یهو تصمیم گرفتم دور بزنم حین دور زدن که سرعت ماشین کم بود یهو یه جوون سوار ماشینم شد چاقو گذاشت رو گلوم گفت هرچی پول داری بده. منم دست کردم تو جیبام عین همین الان.... ببینید یه ۵۰ ای دارم دو تا ۱۰ ای و چند تا ۵ تومنی ( من به همراه بقیه دو پوکر face) بهش دادم و رفت.... بازرس گف پدرم این دو تا فرم رو بشینید پر کنید.... نه آقا من فرم پر نمی کنم فقط خواستم اطلاع بدم و رفت

بازرس بهم گفت که حالا باید برم و دو تا کپی از شناسنامه و کارت ملیم بیارم داشتم کپی ها رو مرتب می کردم یه خانم چادری با یه بچه فنقلی اومد و گفت که بهش زنگ زدن بیاد یه چیزیش رو پیدا کردن.... بازرسه گفت خانوم این فرما رو پر کن. پر کرد و داد یارو گفت برید و هفته بعد دوباره بیاید. این رو که گفت زنه کفری شد و شروع کرد به فحش دادن که شماها به من پشت تلفن می گید بیاید پیدا شده بعد اومدم اینجا می گین بشین کاغذ بازی کن.... مگه من الاف شماهام بی مصرفا و راهش رو کشید و رفت.

توی این مدتی که من اونجا بودم کم مونده بود یکی بدون کله بیاد تو بگه کله من رو زدن و یارو هم بگه شما بشین اون دو تا فرم رو پر کن.....

خلاصه اینکه با یه دو دو تا چهار تا ساده می شه گفت حتی اگه کسی دزد هم نباشه این شرایط رو که ببینه می ره یه چاقو می خره و به ملت مثل کالا های متحرک یا شایدم تخم مرغ شانسی نگاه می کنه.

حالا نمی دونم با این وضع آیا ما نیاز به پلیش امنیت مجازی داریم، نیاز به جریمه پارک دوبل داریم؟ یا نیاز داریم خدا رو شکر بگیم که امروز کسی چاقو نگذاشت روی گردنمون

شاید هم نیاز داریم درس بخونیم و اپلای کنیم. از اون اپلای ها که دیگه برنخواهیم گشت و همیشه خدارو شکر می کنیم که دیگه اون صحنه ها برامون تکرار نخواهند شد