بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

وقتی سیستمت بریزه بهم

نوشته شده توسط بیژن | در دسته شخصی | نوشته شده در ۲۵-۰۱-۱۳۹۵

۴

destructionیه زمان هایی بود که من ساعت ۳ از خواب پا می شدم و همه براشون تعجب داشت که من ۸ شب می رم برا لاه لاه تا بتونم از اون ور حدود دو صبح بیدار شم بشینم پای درس و مشق و هرچی.... اما طی یه چند سالی به این نتیجه رسیدم که این خلاف جریان شنا کردن ها هیچ وقت خوب نبوده، نیست و نخواهد بود. واسه همین آروم آروم اون هشته شد نه و بعد ده و یازده و این عیدی هم یه رکورد زدم و رسید تا ۶ :|. یادمه آقای نورهانی می گف طلبه ها برای اینکه بازدهیشون بره بالا و خوابشون کم شه سعی می کنن خوابشون رو به دو یا سه قسم تقسیم کنن. برا همین منم اوایل با فیلم و آهنگ خودم رو می کشوندم تا صبح و از اون ورم از رو عادت نمی تونستم بیشتر از ۱۰ بخوابم پس مجبور می شدم که بیدار شم و دوباره تو یه سانس دیگه تو بعد از ظهر جبران کنم و اینطوری بود که رفتم رو یه سیستم خواب دو بخشی/سه بخشی. یکی دو هفته هم اینطوری ادامه دادم. و انصافا هم راضی بودم... چرا؟

چون بین ساعت ۸ شب تا ۶ صبح

۱. کسی صدای شونصد دسیبلی فرز کاری و چکش و آهنگری و دعوا و بوق و .... تولید نمی کنه.

۲. دوستان آهن آلاتی، سبزی فروش:/ هندونه فروش لبو فروش و .... که واقعا علاوه بر صدای زیبایشان ارادت خیلی خاصی به کوچه و محله ما دارن در این ساعت خوابند. و این مزیت بسیار بزگیست. چرا که در ساعات بیداری این دوستان یک قانون نانوشته به نام قانون نویز پا برجاست. ( قانون بقای نویز: در طول ساعات کاری هیچ ۵ دقیقه ای یافت نمی شود مگر در آن حداقل ۲ فروشنده، به طور همزمان با تمام قدرت، مشغول به تبلیغ محصول خود باشند به طوری که پدیده ISI را بتوان لمس کرد).

۳. معمولا استاد هایی که ۷:۳۰ تا ۹ کلاس می گذارند دیوانه اند (نمونه: امینی فر، نوابی و ....). و شما می تونید با خسته کردن خودتون قبل کلاس ( مثل روزه گرفتن قبل عروسی ) علاوه بر جلوگیری از تلف شدن وقتتون، خوابی راحت و شیرین رو با این دسته از اساتید تجربه کنید.

۴. نمی دونم چقد با دانشگاه ما آشنا هستید یا نه ولی امکاناتش اینه ---> صفر!

بله صفره.... سایتمون الحمد ا.... همیشه اینترنتش خرابه. کامپیوتراش یا کلا بالا نمی یاد. یا اگه بیاد موس نداره. اگه موس هم داشته باشه لاگین نمی شه کرد (No service avalible ... ) و اگه بشه لاگین کرد باید بری یه نیم ساعت چرخ بزنی تا سیستم بالا بیاد. حالا اینجا یه احتمال خوبی وجود داره که تو این مدت یه دختره کمین کرده باشه و تا سیستم بالا اومد بپره پاش و وقتی شما می رسید بیاد و با کلی ادا بگه ا.... ببخشید این سیستم شماست؟ من یه کار کوچیک دارم و بعد حین کار کوچیکش کل شارژ پرینتتون تموم بشه. (اینجا معمولا می گن no comment).

خلاصه اینکه سایت که فنا.... پس می ریم قلمچی (کتابخونه دانشگاه)، قلمچی تو تابستونا یخچاله. زمستونا هم جهنم. اینترنت هم که عموما قطعه. حالا ایناش به درک. یه بدبختی مث من که لپتاپش ۶ کیلوهه برای جلوگیری از کمر درد و هزار بدبختی دیگه لپاتپش رو می ذاره تو کمد و بنابراین بعد کلاس باید از بالای برق جدید بره به اعماق برق قدیم و لپاتپشو برداره و برگرده قلمچی اما وقتی که می خواد لپتاپشو به برق بزنه می فهمه که ای داد بی داد.... معمار عزیز فاصله پریز ها رو ۱۰۰ متر به ۱۰۰ در نظر گرفتن (متشکرم!). از یکی راه حل رو جویا می شی و می فهمی که باید بری پیش نگهبانی کارت دانشجوییت رو بزاری و بعد با سیم رابطی که بهت می دن مشکلتو حل کنی (حالا فرض کنین حین کار گشنتون می شه و می خواین برین سلف و از اونجایی که لپتاپتون باتری نداره، مجبورین تمام برنامه هاتون رو ببندید. لپتاپ رو خاموش کنین و سیم رابط رو پس بدین، تا درنهایت برسید به کارتتون و برید سلف.... از اونجا هم که غذای سلف خیلی سنگینه!! مسوولین یه کاری کردن که مجبور باشین این مسیر رو به بار به عکس بر می گردین تا غذا خوب هضم بشه....) کل اینا رو گفتم که بگم اگه بخوای شرایطو آماده کنی برا قلمچ، نیم ساعت طول می کشه پهن کنی نیم ساعتم طول می کشه جمع کنی و

خلاصه اینکه نمی شه!

اما در سیستم جدید خیلی سادست. شما به نماز خونه مراجعه می کنید و کپه مرگتون رو می زارید و تمام. هیچ دردسری هم نداره :))

۵. مزیت بعدی سیستم همورک نویسی هست. شما راحت می گیرین می خوابید و ملت سورس ها، گذارش کارها و .... رو می نویسن. و شما شب با خیال راحت تا صبح علاوه بر مرور ایده ها، درس و .... به امر مقدس کپ مفهومی هم مشغول خواهید شد

6. اکثر سرویس دهنده ها (اینترنت) در این ساعت سرویسشون رایگان هست پس با خیال راحت می تونید فیلم، نرم افزار، سریال و هر چیز پرحجم دیگه ای رو که حسرتش یه عمر به دلتون مونده رو با خیال راحت دانلود کنید

اما این تنها بخشی از هزاران جایزه نقدی و غیر نقدی این دوره بود که چون وقت نداریم بقیش رو نمی گم....

خب عیدم تموم شد بدبختی های ما هم شروع شد. امان از کلاس های ۷ و نیم. شب ۱۳ یادمه ۳ رفتم تو رخت خواب و بزور ۴ خوابم برد. ۵ و نیم با چک و لگد پدر محترم بلند شدم و ۶ رسیدم دانشگاه. داشتم فحش رو نثار اون اتتی می کردم که این ساعت نشسته بود ته سایت. که رفتم جلو و دیدم حسنه (حسن مغزتووووووووو). دیگه روبوسی و سال نو و ....

الان بعد سه هفته سپری کردن تو روش جدید احساس می کنم از لحاظ ذهنی، عقلی و روحی خیلی بهم ریختم و می خوام برگردم رو دنده قبلی. ولی مث که سیستم کلا بهم ریخته که بهم ریخته و کاریشم نمی شه کرد.

 

پ.ن: لطفا اینکه من چکار کنم رو بزارید به عهده خودم ( در پاسخ به کسانی که نابغه اند )

نظرات (۴)

وای بیژننننننن!!!
قبلا هم گفتم الان هم میگم!!! قلمت یه دونست!!! فوق العادست!!! خیلی به هم پیوسته نوشته بودی!! واقع عالی بود توصیفاتت!!!مخصوصا فلسفه من و اینجای که تازه هم ظاهرا نوشتیش هم خیلی خوبه!!!
من از پاییز سیستم تقسیم خواب رو اجرا کردم.مثلا این هفته تقریبا هر روز ساعت ۵ صبح اینا خوابیدم!! حتی روزهای فرد که ۷:۳۰ کلاس دارم!!
کلا نصفه شب درس خوندن خیلی خوبه!!
هم آرامشه هم اینکه بیشتر خودتو وادار میکنی سریعتر کارات رو انجام بدی که زودتر بخوابی.
اما خب گاهی اوقات خانواده از دستم شاکی میشن که چرا وقتایی که هستیم نیستی و... و بهشون حق میدم خب!! اگه این یه مشکل نبود دیگه همه چی حل بود

+ اون اوا ببخشید سیستم شماست و شارژ پرینت تموم شدن خییییییلی خوببب بود!! (((((: خدا خیرشون نده!!! البته اینم بگم دلت بسوزه!! ما شارژ پرینت و اینا نداریم!! نامحدودیم (دونقطه آیکون زبان درازی!!!)
+ دانشگاه ما مشکلی که داره اینه که وقتی میخوای درس بخونی توی یه جای آروم بس که جا کمه معمولا آپشنی نداری.یه جا که صندلیش خوبه، پریز برق نداره! یه جا که آب و هواش خوبه اینترنت نداره! یه جا هم که دورتادور دوستات نشسته ند و انصافا نمیشه درس خوند اصلا!! اینجا هم همین داستاناست!!
+سیستم نماز خونه هم خیلی خوبه فقط واسه کسایی که میتونن رو زمین درس بخونن که منِ گردن شکسته چندسالی هست که دیگه قادر به این کار نیستم :///

مهران مغزتو... انقدر تعریف کردی یه دور دیگه متن رو ویرایش کردم
حالا خودمونیم ولی خوب نبود ها!!!
"فلسفه من و اینجا" آره جدید هست و این دقتی که داری رو من همیشه هم تحسینش می کردم هم بهش حسرت می خوردم (الکی نیس که تک رقمی می شی عشقم :\ ).
می دونی مهران گاهی اوقات آدم تو یه نقطه های از زندگی تنش به تنه یه سری ها می خوره که یه پله بزرگ ترت می کنن. و هر بار که اون پست بالا عوض می شه یعنی یه بار این اتفاق برام رخ داده.

--البته اینم بگم دلت بسوزه!! ما شارژ پرینت و اینا نداریم!! ....
شریف واقعا بهتره... از نظر استاد امکانات و هر چی! البته قبول دارم حرفتو که بی عیبم نیس.
آره ....دلم سوخت ولی منم اون مشکل خونواده رو خدا رو شکر فعلا ندارم (دلت سوخت؟) p:

دیگه اینکه آقا مهران برو نمازخونه بخواب!!! دانشگاه شما رو نمی دونم ولی اینجا سه تا سرویس فقط که امکانتش فراهمه!
۱. جفت گیری
۲. gaming
۳. خواب
دو تای اول که بدرد من و شما نمی خورهمی مونه option #3.
حرف آخر اینکه کامنتات مثل همیشه عالی بود (مشکل seo رو هم که حل کردی:)))). به پیشنهاد مهدی وبلاگ نیکولا رو بهت توصیه می کنم. البته من متن های قدیمی ترش رو بیشتر می پسندم مخصوصا این پستش و و این که حرفه دلمه

این قسمت کتابخونه ش رو خیلی خوب نوشته بودی
------
پاسخ:

سلام
بیژن این نظر دوممه
یه چیزی که به ذهنم میرسه قضیه الماس و کربنه ببین یه نگاهی اگه بندازیم دنیا سخته عموما برای همه سخته چرا؟!
چیزی که من به ذهنم میرسه این میتونه باعث شه ما بزرگ شیم مرد شیم بقیه بتونن به ما تکیه کنن وقتی آدم سختی بیشتر بکشه روحش قوی تر میشه دیر تر کم میاره ولی ....
همه اینا رو میشه با یه کار از دست داد غر زدن !!!
نمیدونم حس کردی یا نه ولی بعد غر زدن احساس راحتی میکنی مث کربنی که از زیر فشار بیرون بیاد
؛)