بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

binaee.com V3

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۵-۱۰-۱۳۹۴

۲

Burning The Heavenچند وق پیش بلاگ نابود شد(داستانشو می تونید تو بلاگ مهدی بخونین). گرچه بحث امروزم راجع به نابودی و این حرفا نیست اما یه توضیحی می دم که حداقل بدونین چه شد.

ما یه سری از پست ها رو از از دست دادیم و همون طور که می بینین بلاگ تقریبا به وضعیت سال قبلش برگشت خورده. البته بعضی از پست ها متن هاشون موجوده که کم کم اضافه خواهند شد.
متاسفانه برگردوندن کامنت های دوستان کمی سخت تر از اون چیزیه که به نظر می یاد، که باعث شد از TODO لیستم حذف شه. از این بابت پیش آ پیش عذر خواهی صمیمانه من رو بپذرید.
توی این مدت من سعی کردم ایرادات back end بلاگ مخصوصا توی تم رو برطرف کنم و بنابراین می شه گفت این یجورایی یه نسخه جدید دادیم بیرون. از طرفی چون دو بار دیگه هم همچین اتفاقی افتاده بود این بار می شه شروع سوم. به هر حال قبل ادامه دوست دارم feature های این نسخه رو بنویسم.
از این به بعد سعی می شه که تعداد پست های سرد و حقیقت گرا کمتر بشه و سعی کنم که بیشتر به مباحث آموزنده و مفید بپردازم
همینطور تعداد بحث های لینوکس و نرم افزار های آزاد بیشتر خواهند شد.
به درخواست آقا جواد هم در حال آماده ساری یه تم سفید هستم که اگر خوندن توی این ساختار برای کسی سخت هست از option #2 بتونه استفاده کنه.
و آخرین تغییر اینکه احتمالا از این به بعد پست های آموزشی به زبون شیرین انگلیسی منتشر خواهد شد.

از بحث release note که بیایم بیرون توی این چند وقت پست های زیادی منتشر نشد اما اگه بخوام مهمترین چیزی رو که باید راجع بهش حرف می زدم و نزدم رو بگم می شه موضوع teamWork که همه ما دیر یا زود بهش برخورد می کنیم. شاید اگه قبلا ازم می پرسیدن حاضرم مدیر پروژه بشم یا نه جوابم قطعا نه بود اما تجربیاتی که تو این ۵ ۶ ماه بدست آوردم (گرچه باعث شد خیلی چیز ها رو از دست بدم) حداقل پاسخ من رو به این سوال تغییر داد گرچه به بله نرسوند. با این حال به نظرم این ها هم تجربیات خوبی هستند که سعی می کنم لا به لای پست ها راجع بهشون بنویسم.

اما برم سراغ موضوعی که دوس داشتم.

  • خوندن نانوشته ها

من خیلی آدم رکی هستم و گاهی اوقات خودم احساس می کنم که ممکنه این مستقیم حرف زدن هام برای طرف مقابلم رنج آور باشه. در مقابل از حدس زدن قاز افراد توی مکالماتم لذت می برم. و اگر در حین صحبت نتونم بفهمم چرا یه نفر یه حرفی رو می زنه سعی می کنم تا وقتی به جوابش نرسیدم ازش عبور نکنم. اما با تکرار این رفتار باعث شدم این کار برام یه عادت بشه و کم کم هم یه شخصیت می کنم. و همین ویژگی دیدگاهم رو به مطالعه تغییر داد. حسی که دقیقا تنازر یک به یکی ایجاد کرد بین گنگی افراد و حرف های نانوشته ی کتاب ها. حسی که باعث می شه وقتی یه کتاب خیلی نامفهموم یه چیزی رو توضیح می ده به وجد بیام و سعی کنم با فکر کردن روش فاز نویسنده رو درک کنم. یادمه تو پست های خیلی قبل اشاره کرده بودم که خیلی کتابا هستن که به کرار توشون نوشته "به راحتی می توان نشان داد که ....." و در ادامه به یک مسیله خیلی وحشتناک اشاره می کنن و جوری جلوه می دن که مسیله خیلی هم بدیهیه. اما اگر دیدمون رو عوض کنیم (البته نمی خوام بگم نویسنده هم قصدش این بوده)

می شه فکر کرد که نویسنده داره در طول متن یه سری سوال هوش طرح می کنه و فقط به کسانی اجازه ادامه خوندن کتاب رو می ده که به اندازه کافی ذهن ورزیده ای رو داشته باشنن. علاوه بر این، این دسته از کتاب ها، خواننده رو مجبور به فکر کردن می کنن و برای من این ویژگی کتاب رو هیجان انگیز تر می کنه

با دیدن این داستان با خودم گفتم شاید ویژگی رک بودن هم خیلی ویژگی خوبی برای شخصیت ایده آل ذهنیم نباشه و بنابراین تصمیم گرفتم که یه دور دیگه هم تغییر شخصیتی بدم و سعی کنم کمی از پشت پرده نمایش هام رو روی صحنه اجرا کنم. بلکه بتونم از بالا نگاه کنم و فقط به کسایی اجازه بدم بهم نزدیک بشن که معنای این دلقک بازی های روز مرم رو می فهمن.

خلاصه اینکه احساس می کنم اینجور کتاب ها رو خوندن گرچه وقت گیره اما حداقل مغزمونو از آک بندی در می یاره

حالا می خواد به بهای هر چی باشه

نظرات (۲)

بایژنی
۱- این که میخوای به زبون انگلیسی بنویسی رو به شدت تحسین میکنم چون جفتمون خوب میدونیم امثال کسایی که این چیزا براشون پیش میاد تو ایران باشن یا نباشن مهم نیست ، به انگلیسی سرچ میکنن و سراغ نتیجه های فارسی نمیرن! تبریک میگم از این بابت
۰- اینو باید قبل ۱ مینوشتم تبریک میگم که سایتت دوباره زنده شد
۲- جالبه فکر کنم دقیقا تو اون موردی که اشاره کردی برعکس هم ایم ، من خیلی رو هوا با همه چی برخورد میکنم و این کار دستم میده بعضا ولی خب خوبه خیلی سیخ نرفتن تو قضیه! فرق بین عمق زیاد و مساحت زیاده ! یه جورایی البته. جمله سخت نگیر رو برای همین همیشه تکرار میکنم ...

رک نیستی ...
*تناظر :))