بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

شاید وقتشه که استراحت کنی...

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۲-۰۱-۱۳۹۴

۵

4422861526_85c0bacbc9بعد چند سال... به انتهای مسیر رسیده ایم. کم کم باید در تاریکی آرامید... باید محو شد. اینجا چرخ دنیا جور دیگری می چرخد. آدم ها جور دیگری می اندیشند و خدایان جور دیگری سرنوشت را رقم می زنند. اینجا خارج از درک من است

در شبی زیر باران به دور از شلوغی شهر.جایی پیدا کرده ام آرام و خنک. در سکوت شب وسط قبرستان بقیع. آرام می گیرم حس خوبیست، نجوایی می شنوم، چاره ای جز رفتن نیست...

متاسفانه ( یا خوش بختانه ) تا یک ماه آینده یا تا چند سال آینده توی این کلبه پوسیده چیزی دیگر سیاه نخواهد شد. به هر دلیلی شاید چون باید گزارش کار نوشت. شاید چون باید CA زد یا شاید چون باید از روی پل پوسیده دانشگاه رد شد. شاید چون بوی گند فساد و ناامیدی هوای اطرافم را پر کرده. شاید چون دیگر راشد و شاه آبادی هر روز برایم با نشاطی وصف نشدنی از رشته ام نمی گویند... از مهندس بودن و مهندس شدن

شاید چون هیچوقت به اسیلاتور های بهزاد رضوی نرسیدم شاید چون کتاب هایم زیر گرد و قبار فراموشی جان می سپارند شاید چون باید تسلیم شد

نمی خواهم بپذیرم اما انگار خسته ام....شاید برای من هم وقتشه که استراحت کنم... نمی دانم آینده چگونه است اما امیدوارم بیژن به گذشته شاداب خودش برگرده. مثل قدیما قوی بشه و بدون توجه به هر چیز دیگه ای مسیر خودش رو ادامه بده

مثل اینکه باید رفت

رفقا.... همگی خدانگهدار

نظرات (۵)

هه هه داری دانشجو میشی خوشم اومد ... !

رفیق منتظریم برگردی و با انرژی برگردی

سلام.

شاید منوز وقتش نرسیده...

چرت نگو !!!


قدیمیه رفیق....