بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

توکلی که هیچوقت همراهم نبود....

نوشته شده توسط بیژن | در دسته شخصی, مهندسی برق | نوشته شده در ۳۰-۰۸-۱۳۹۵

۲

orisonمعمولا روزانه مشکلات زیادی برای این و اون پیش می یاد و گاهی ممکنه بیان و از من بپرسن چی کار کنیم. که معمولا دو حالت رخ می ده. یا نظری که می دم مشکل رو دو سوته حل می کنه و طرف فک می کنه خیلی خفنم یا کلا چرت می گم و مشکل معلوم می شه از یه جای دیگه بوده و طرف فکر می کنه خیلی کودنم.

واقعیتش همیشه احساس می کنم جفتشون غلط فکر می کنن.... نه با درست شدن چیزی من خفن می شم و نه با درست نشدنش خنگ. ما داریم با یه سیستم n ورودی و n خروجی کار می کنیم که ممکنه بخاطر هر کدوم از اون n تا ورودیش، خروجی خراب بشه.  در واقعیت نصفه مهندسی توکله (به نقل قول از دکتر فرحناک)  ....  نمونش هم دقیقا می شه EMC دیزاین. شما هر چقدر هم که خوب کار کرده باشین، بازم دلیلی نداره سیستموتون با  یه نویز خاص از کار بیفته. پس تنها چاره توکله ....توکل به اینکه اون نویز خاص موقع تحویل پروژه توی اون ساعت خاص و اتاق خاص وجود نداشته باشه.

تا اینجا همه چیز عالی ولی مشکل اصلی وقتی بوجود می یاد که تابع چگالی احتمال توکل از حالت گوسیش در می یاد.... یعنی شما جلوی یک نفر همیشه کارتون خوب پیش بره و جلوی یکی دیگه همیشه گند بزنید.

و چی می تونه بدتر از این باشه که ضایع شدنتون همیشه جلوی بهترین دوستتون باشه.....

دکترای موس

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۹-۰۸-۱۳۹۵

۱

Eight_mile_ver2وقتی یه چیزی رو که داشتین ازتون می گیرن خیلی حس مزخرفی به آدم دست می ده ولی از اون بدتر اینه که کلی پولاتون رو جمع کنید و برید یه چیزی بخرید و آخر بیاریدش خونه و بازش کنید ببینید کار نمی کنه...... از بچگی بدشانس بودم. اولین مادربوردی که خریدم سوخته در اومد. کیبوردم از اول بعضی دکمه هاش خراب بود و بعد تعویض، طی هزار رفت و آمد به گارانتی به یه هفته نکشید که چایی ریخت روش و سوخت . خلاصه ما از بچگی هر چی دور و برمون بود با دلیل و بی دلیل خراب می شدن. و آخرش مجبور شدم برم برق که اگه دوباره این سناریو تکرار شد حداقل یه ایده ای برا تعمیر داشته باشم. از همون اولای ترم یک و دو که با جمهوری آشنا شدم سعی کردم با خرید یه مش آتاشغال یه کارگاه  کوچیک تست آنالوگ برا خودم بسازم. خراب شدن گوشی های جدید هم باعث شد به مکانیک قضیه هم فکر کنم و خلاصه از تاچ کش و قاب باز کن تا هیتر و پرینتر ۳ بعدی هم به اتاقم اضافه شد.

تو این پست تجربه هایی که سره یکی از این درست کردن ها، یادگرفتم رو می خونید. ماجرا از اونجا شروع می شه که یه موس خیلی گرون بدون هیچ دلیل و اضافه باری اسکرولش می شکنه . گارانتی هم که بردم.... گفتن خارجه.... پس برگشتم خونه و دل و جیگر سگ مصبو باز کردم و چیزی که دیدم فاجعه بود....

دزدی آزاد....

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۵-۰۸-۱۳۹۵

۰

benKnifebپست قبلی راجع به آزادی بود و این یکی دقیقا عکسش.... یه سناریو ای رو که صرفا برام اتفاق افتاده رو می گم. بعدش هم نظر خودم دیگه برداشت و نتیجه گیری به عهده خودتون. از کلانتری بهم زنگ زدن که بیام برای پیگیری پرونده گوشیم. جایی که می رفتم اسمش رو گذاشته بودن گروه تجسس. یه اتاق ۳ در چهار که از قضا چهار تا صندلی هم توش بود. اتاق نور کمی داشت و با دو میز که یکی هم بی سرهنگ (بی صاحاب) بود. وارد شدم و برحسب تجربه چون مودب بازی و بافرهنگ بودن توی این خراب شده ها جواب نمی ده. یه سلام بلند شالیزاری کردم و ۴ نفری که هر کدام روی صندلی نشسته بودند به همراه بازرس گرامی توجهشون بهم جلب شد. بازرس یه نگاهی به سر و پای ما کرد و جواب سلام رو داد و دوباره کلش رو کرد توی کاغذ بازیهاش. حرف های اولیه رو زدم بازرس هم کاملا بی توجه به چرندیات من پرونده رو باز کرد و کمی متفکرانه به ورق پاره ها نگاه کرد بعد سرش را خاراند و چهار تا برگه به من داد و گفت مثل یک بچه خوب بشینم پشت میز دوم و جاهای خالی رو پر کنم.