بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

اعلام شکست

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۲-۰۹-۱۳۹۲

۰

500x500_3026236_fileخب من رسما اعلام می کنم که به طور کامل شکست خوردم

گند زدم

واقعا افتضاحه و می شه گفت افتضاح تر نمی شه چرا؟

خب من دیگر توی درس مبانی که نباید زیر ۱۰۰ از ۱۰۰ بگیرم

نمی گم چون خدام نه آقا چون کتابشو جویدم پیش زمینه هم که داشتم سوال های امتحان هم، که آسون بود با این حساب ها هم ،دیگه نمی دونم مشکل کار کجا بود که شدم ۸۰ از صد

این درسیه که باید مثلا می ترکوندم

وضع ریاضی فیزیک از این هم بدتره تقریبا از نتایج بدست اومده می شه فهمید یک جای کار بدجوری لنگ می زنه

بازگشت به کودکی!

نوشته شده توسط بیژن | در دسته لینوکس | نوشته شده در ۲۰-۰۹-۱۳۹۲

۰

gnomeیکی از رویاهای بچگی من ساخت یک سیستم عامل بود

بعد ها  نظرم عوض شد گفتم یک دسکتاپ  مثل گنوم هم بسازم کافیه

بنابراین چند سال پیش ماه ها روی گنوم کار کردم

خود کامپایلش ۲ ماه طول کشید و تقریبا خیلی دلسردم کرد

اما امروز ماجرا کاملا فرق می کند!

چه می شه کرد

نوشته شده توسط بیژن | در دسته شخصی | نوشته شده در ۱۶-۰۹-۱۳۹۲

۰

سلام

چند وقتی هست که این فروم مبانی هم داستان شده

یک سری نمی تونند تو روی آدم حرفی بزنند می یان تو فروم

بر می گردند می گویند؛

ostad binaii ma ke in chiza ro nemidoonim shoma khofo khafanin ostade bozorge

، خب من فقط یک پیشنهاد دارم دارم

What other people think about you is NONE of your business

شاد باشید!

Next level of programming

نوشته شده توسط بیژن | در دسته معرفی نرم افزار | نوشته شده در ۰۶-۰۹-۱۳۹۲

۰

Viاگر شما هم مثل من دوباره بعد از ۵ سال شروع می کردید به یادگیری برنامه نویسی خب انتظار دارید که اینبار چیز جدیدی را یاد بگیرید

پس من هم سراغ یک چنین چیزی رفتم و با معجزه Vi (بخوانید وی آی) آشنا شدم

امسال را دوست نداشتم!

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۱-۰۹-۱۳۹۲

۳

240813_886برزیگر صحرای خون که بذرافشان زندگی بود، آخرین نیروی خویش را به کار انداخت. آنچه بذر زندگی داشت از دامن افشاند و خود نیز بر خاک خون گرفته نشست تا که پایان نباید رسم یگانه حق.

او که بر خاک نشست و خویش را قربانی انسان کرد، خورشید از خود خجالت کشید با خود اندیشید: اندکی گرما و نور به زندگی انسان می بخشم و این همه فخر می فروشم، بر صدر می نشینم و خیره در چشم آدمی می نگرم