بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

پیام آیات + سوالات متن دین و زندگی ۳

نوشته شده توسط بیژن | در دسته مدرسه | نوشته شده در ۳۰-۰۲-۱۳۹۱

۱۰

سلام به همگی

در آغاز شروع خر خونی برای امتحان نهایی را به همه دوستان از جمله آقای امیر محسنی شخصی که خیلی دنبال سوال ها برای امتحان نهایی بود تبریک می گم

پس از اون می ریم سراغ سوالات متن دین و زندگی ۳ و اشخاصی که در تهیه این اثر زحمت کشیدند.

پاسخ سوالات هندسه ۲

نوشته شده توسط بیژن | در دسته مدرسه | نوشته شده در ۳۰-۰۲-۱۳۹۱

۱۳

همان طور که توی پست قبلی گفتم یکی از انگیزه های من از راه انداخت سریع (واقعا چقدر سریع) دوباره سایت قرار دادن یک سری جزوه برای امتحان نهایی برای بچه های سال سوم دبیرستان سلام یوسف بود

خب الوعده وفا

این فایل pdf پاسخ تمارین کتاب هندسه ۲ هست که توسط آقای سجادی دبیر محشر هندسه سال سوم دبیرستان سلام یوسف آباد نوشته شده است

آب در کوزه و ما گرد جهان می گردیم!!

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۹-۰۲-۱۳۹۱

۶

داستان از اونجا شروع می شود که به طور ناگهانی هاستی (سرور یا رایانه ای که سایت رو آن قرار می گیرد) که من ازش استفاده می کردم سیاست خودش را عوض کرد و تصمیم گرفت روی سایت های سرورش تبلیغات بزاره

بنابراین تصمیم گرفتم هاستم را تغییر بدم حدود ۲۰ تا هاست دیگر ثبت نام کردم و از میان اون ها یکی (http://crocserve.com) را برگزیدم.

دست به کار شدم

از همه چی بک آپ گرفتم. به ارشیا زنگ زدم و گفتم DNS ها را عوض کنه. همه کار ها به خوبی پیشرفت و سایت بالا اومد ۲ روز بد .بیپ !!! سایت کار نمی کنه

این ور و انو ور تو فروم و ... آقایون دارن باcسازی می کنن

چقدر طول می کشه یک هفته و تو این مدت تمام اکانت ها بستس هه چه جالب

کتفی که کتف نشد، شد؟ (۲)

نوشته شده توسط بیژن | در دسته شخصی | نوشته شده در ۰۵-۰۲-۱۳۹۱

۵

این پست در ادامه ی پست کتفی که کتف نشد، شد؟ (۱) هست. پس اگر قصد مطالع این پست را دارید ابتدا پست قبل آن را بخوانید

شش ماه گذشت. ساعت ۴ صبح بود. هوای سرد اسفند از یک طرف و کم خوابی من از دیشب باعث شدند که جاذبه میان من و رختخواب دو چندان شود طوری که با چشم زدنی خودم را میان تخت و پتو یافتم همین که به فکر درس ها و کارهایی که باید انجام دهم فرو رفتم دستم به کنار تخت سر(لیز) خورد و ....

کتفی که کتف نشد، شد؟ (۱)

نوشته شده توسط بیژن | در دسته شخصی | نوشته شده در ۰۳-۰۲-۱۳۹۱

۰

حدود یک سالی هست که سر هیچ و پوچ کتفم در می رود

ماجرا از آن جا شروع می شود که کتف های من هر دو به طور مادر زادی بیشتر از افراد عادی به عقب می رفت سر همین قضیه یک بار در جلسه امتحان برای اینکه خستگی ام را در کنم مانند همیشه دست هایم را قفل کردم و ابتدا به بالا و بعد به پشت بردم. در همین جا بود که یکی از کسایی که سر جلسه بود تعجب کرد و بهم گفت چقدر کتفت باحاله، اینهمه عقب می یاد.

از این ماجرا گذشت یک روز که کسی خانه نبود به روال عادی من پشت کامپیوتر بودم و داشتم برنامه می نوشتم  در همین حین خسته شدم و مانند همیشه برای رفع خستگی همان حرکت قبلی را تکرار کردم اما اینبار کمی بیشتر دستم را عقب بردم و همین مقدار کم باعث شد دستم یک دور کامل از پشت بچرخد و به حالت بدی در برود. درد شدیدی به من متحمل شد دردی که هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد