بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

خشکی مغز

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۹-۰۳-۱۳۹۶

۲

نمی دونم چرا چند وقتیه پست های اینجا هم مزخرف شدن... شاید هر ماه ۲۰ تا موضوع مختلف از ژاکوبین و تیوری نسبیت خاص تا روزمرگی های زندگیم و خوبی های MGA71543 برادکام می نویسم و آخرش اعصابم خورد می شه از این زندگی کوفتی و هم رو پاک می کنم. جالبه ... حس می کنم مهدی هم دچار این مرض شده چون پست های آخریش رو واقعا دوست نداشتم. دیگه گمانم به این اپیدمی، تبدیل به یقین شد وقتی دیدم نیکولا هم پست آخرش رو همین موضوع دردناک می چرخه. هفته های آخر کارشناسیمه... خیلی خیلی اعصابم داغونه... خراب کردن امتحان مصخره و آبکی شبکه هم نمک پاشید رو تموم زخم های قدیمی و خون همه جا فواره زد. از یک طرف بلاتکلیقی کنکور.... جواب ندادن های حاج مهدی و دکتر ک..... آن پاس گذاشتن ص.ن. و ت. .... دیدن دلالای مثل این و این که دلار رو ۸ ۹ تومن حساب می کنن همه و همه دیوووونم می کنه.

دوران خیلی سختی هست. این همه بلاتکلیفی یک طرف.... روشن نبودن آینده شغلی و ادامه زندگی وسط امتحانا اعصاب برام نگذاشته.... می تونم بگم تو هر ثانیه مغزم با فرکانس گیگاهرتزی بین درسی که دارم می خونم و آینده‌ی نامعلومم نوسان می کنه.... ماه رمضون هم که هست، فقط مغزم خشک نشه صلوات.

پ.ن: دیگه کم کم تنها انگیزه زندگیم شده موش کوچولو.... که الان ساعت ۲:۳۰ صبح پاشده تو خواب اومده آب بخوره و وقتی چشش افتاد به من فقط یه کلمه گفت... به به ای :|

پ.ن۲: نظرم عوض شد.... آخرین پست مهدی عالی بود D:

یه نصیحت به خودم

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۵-۰۳-۱۳۹۶

۰

زهدی یه حرف خیلی زیبا یه بار بهم زد که ارزششو داره منم اول به خودم و بعد به شما یادآوریش کنم. Down the road آدم های مختلف تو زندگیمون اشتباهاتی می کنن.... رفتارهایی ازشون سرمیزنه که چون ریششو نمی دونیم از نظرمون حماقت محض جلوه می کنن. و آخزش از دستشون شاکی بشیم . نصیحته این بود... یادمون نره آدم ها خیلی پیچیدن.... پیچیده تر از اونی که با یه رفتار غلط، بتونیم به خودمون اجازه بدیم پروندشون رو برای همیشه ببندیم. پیچیده تر از اونین که بشه با دوستاشون، مذهبشون، تیپ و قیافشون، کارهاشون و محل تولدشون روشون برچسب های مختلف زد. یادمون نره، آدم ها هر کدوم واسه خودشون یه دنیای بزرگی دارن و اگر چه شاید یه وقتایی، روی اعصابمون ۴ دست و پا راه برن،‌ اگه کمی بهشون مهلت بدیم یه روزی تو یه جایی کارهای عحیب و غریبی می کنن که طعم شیرینی دوست بودن باهاشون تا سال ها تو دلمون می مونه و همیشه به دوستی باهاشون افتخار می کنیم.

مهربونی کنید و مهربونی کردن رو توی این ماه پربرکت از سفره خدا که هر سال این موقع ها برامون پهن می کنه یاد بگیریم که Regardless of آنچه تو سال گذشته کرده ایم همچنان با مهربونی باهامون رفتار می کنه

شبتون خوش و رمضانتون مبارک

مخ زنی

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۵-۰۱-۱۳۹۶

۰

تا به امروز تو زندگیم شونصد بار خواستم team work انجام بدم و اگه نگیم هر شونصد بارش ولی ۵۹۹ بارش منجر به شکست بوده.... ولی شکست مقدمه پیروزیه نه؟

تو این پست به اصول مخزنی می پردازیم. باید ها و نباید هایی که چون توی تیمم رعایت نکردمشون یجایی هر کدوم تیم رو پاشونده.

بزرگ یا کوچک

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۳-۱۲-۱۳۹۵

۲

تو این یه سال اخیر بودن تو شرکت های مختلف رو تجربه. از یه شرکت ۲ ۳ نفری بگیر تا بزرگترین شرکت خصوصی ایران. اون زمان ها که وارد دانشگاه شدم نمی دونم کی و کجا این حرف رو شنیدم که یکی می گف تو یجایی کار کنید که اثر کاری رو که می کنید ببیتید. و برا همین خیلی تاکید داشت آدم توی جاهای کوچیک کار کنه.

یه ترم با میکسر

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۷-۱۰-۱۳۹۵

۰

mixer_mاین ترم از آز مدار مخ تا پروژه آخر مدار مخ :| کارم شده بود ور رفتن با میسکر. میسکری که نه راجع بهش کتابی بود و نه راجع بهش روش طراحی.... میکسری که شاید بالای ۱۸۰ ساعت این ترم روش وقت صرف کردم.

برای همین اینجا تجربیات این همه وقت تلفی رو یادداشت می کنم تا اگر بعدا روزی دوباره سر و کلم به این موجود سه پا افتاد بتونم مثل الان تحلیلش کنم. چون مطالب یکم زیاد هست سعی می کنم توی دو یا سه پست مطالب رو خلاصه کنم. توی این پست یه سری مقدمه که هممون می دونیم رو می گم تا بتونیم وارد طراحی بشیم.