بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

بزرگ یا کوچک

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۳-۱۲-۱۳۹۵

۲

تو این یه سال اخیر بودن تو شرکت های مختلف رو تجربه. از یه شرکت ۲ ۳ نفری بگیر تا بزرگترین شرکت خصوصی ایران. اون زمان ها که وارد دانشگاه شدم نمی دونم کی و کجا این حرف رو شنیدم که یکی می گف تو یجایی کار کنید که اثر کاری رو که می کنید ببیتید. و برا همین خیلی تاکید داشت آدم توی جاهای کوچیک کار کنه.

یه ترم با میکسر

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۷-۱۰-۱۳۹۵

۰

mixer_mاین ترم از آز مدار مخ تا پروژه آخر مدار مخ :| کارم شده بود ور رفتن با میسکر. میسکری که نه راجع بهش کتابی بود و نه راجع بهش روش طراحی.... میکسری که شاید بالای ۱۸۰ ساعت این ترم روش وقت صرف کردم.

برای همین اینجا تجربیات این همه وقت تلفی رو یادداشت می کنم تا اگر بعدا روزی دوباره سر و کلم به این موجود سه پا افتاد بتونم مثل الان تحلیلش کنم. چون مطالب یکم زیاد هست سعی می کنم توی دو یا سه پست مطالب رو خلاصه کنم. توی این پست یه سری مقدمه که هممون می دونیم رو می گم تا بتونیم وارد طراحی بشیم.

بعد از این همه سال درس خوندن

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۶-۰۹-۱۳۹۵

۲

nafحدودا ۱۶ سال هست که درگیر درس و مدرسه هستم. با گریه وارد این محیط شدم و کم کم با پیدا کردن علی احقاقی توی مهد کودک مرحم روی زخم جدیدم گذاشتم. کم کم دبستان و راهنمایی و بعد هم دبیرستان. از مهمترین لحظات مدرسم فقط اون لحظه ای رو دوست دارم که یکی سره کلاس عربی از ته کلاس داد زد و پرسید "آقا عربی به چه دردی می خوره" و معلمم فقط یک کلمه گفت! کنکور.... بعد ۴ سال درس خوندن توی دانشگاه بالاخره فهمیدم عربی به چه دردی می خورد. به هیچ درد.

دکترای موس

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۹-۰۸-۱۳۹۵

۱

Eight_mile_ver2وقتی یه چیزی رو که داشتین ازتون می گیرن خیلی حس مزخرفی به آدم دست می ده ولی از اون بدتر اینه که کلی پولاتون رو جمع کنید و برید یه چیزی بخرید و آخر بیاریدش خونه و بازش کنید ببینید کار نمی کنه...... از بچگی بدشانس بودم. اولین مادربوردی که خریدم سوخته در اومد. کیبوردم از اول بعضی دکمه هاش خراب بود و بعد تعویض، طی هزار رفت و آمد به گارانتی به یه هفته نکشید که چایی ریخت روش و سوخت . خلاصه ما از بچگی هر چی دور و برمون بود با دلیل و بی دلیل خراب می شدن. و آخرش مجبور شدم برم برق که اگه دوباره این سناریو تکرار شد حداقل یه ایده ای برا تعمیر داشته باشم. از همون اولای ترم یک و دو که با جمهوری آشنا شدم سعی کردم با خرید یه مش آتاشغال یه کارگاه  کوچیک تست آنالوگ برا خودم بسازم. خراب شدن گوشی های جدید هم باعث شد به مکانیک قضیه هم فکر کنم و خلاصه از تاچ کش و قاب باز کن تا هیتر و پرینتر ۳ بعدی هم به اتاقم اضافه شد.

تو این پست تجربه هایی که سره یکی از این درست کردن ها، یادگرفتم رو می خونید. ماجرا از اونجا شروع می شه که یه موس خیلی گرون بدون هیچ دلیل و اضافه باری اسکرولش می شکنه . گارانتی هم که بردم.... گفتن خارجه.... پس برگشتم خونه و دل و جیگر سگ مصبو باز کردم و چیزی که دیدم فاجعه بود....

دزدی آزاد....

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۰۵-۰۸-۱۳۹۵

۰

benKnifebپست قبلی راجع به آزادی بود و این یکی دقیقا عکسش.... یه سناریو ای رو که صرفا برام اتفاق افتاده رو می گم. بعدش هم نظر خودم دیگه برداشت و نتیجه گیری به عهده خودتون. از کلانتری بهم زنگ زدن که بیام برای پیگیری پرونده گوشیم. جایی که می رفتم اسمش رو گذاشته بودن گروه تجسس. یه اتاق ۳ در چهار که از قضا چهار تا صندلی هم توش بود. اتاق نور کمی داشت و با دو میز که یکی هم بی سرهنگ (بی صاحاب) بود. وارد شدم و برحسب تجربه چون مودب بازی و بافرهنگ بودن توی این خراب شده ها جواب نمی ده. یه سلام بلند شالیزاری کردم و ۴ نفری که هر کدام روی صندلی نشسته بودند به همراه بازرس گرامی توجهشون بهم جلب شد. بازرس یه نگاهی به سر و پای ما کرد و جواب سلام رو داد و دوباره کلش رو کرد توی کاغذ بازیهاش. حرف های اولیه رو زدم بازرس هم کاملا بی توجه به چرندیات من پرونده رو باز کرد و کمی متفکرانه به ورق پاره ها نگاه کرد بعد سرش را خاراند و چهار تا برگه به من داد و گفت مثل یک بچه خوب بشینم پشت میز دوم و جاهای خالی رو پر کنم.