بیژن بینایی GitHub
بیژن بینایی Rss

Little Miss Sunshine

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۳-۰۵-۱۳۹۶

۰

little-miss-sunshine_6Little Miss Sunshine فیلمی بود که اخیرا دیدم. برای من فیلم جذابی بود چون کارگردان، trump card توی دستش رو نگه داشت و دقیقا وقت مناسب رو کرد. فیلم Little Miss Sunshine سعی می کرد به مخاطبانش نشون بده چیزی رو که دوست دارند، بهش علاقه دارند و دیوانه وار عاشقش هستند رو دنبال کنند. فیلم یادآوری می کرد که نیازی نیست برای علاقتون در گیر گرفتن مدرک بشید مراحل احمقانه ای رو که یه مشت بیشعور براتون چیدن تا استعدادتون کور شه رو طی کنید. حتی نیازی نیست خودتون رو به کسی اثبات کنید. هر کسی که دوست دارید باشید. هر کاری رو که دلتون می خواد انجام بدین و دست از تلاش کردن برای رسیدن بهش بر ندارین.

بهترین کادو

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۷-۰۵-۱۳۹۶

۰

امسال بر خلاف هر سال تصمیم گرفتم به همه غیر یکی دو نفر خاص که بطور عجیب برام کادو گرفتن بگم تولدم رو با سکوت بگذرونیم. دوست داشتم امسال متفاوت باشه و متفاوت هم شد.

با خواب بهترین دوستم شروع شد. ۳ ماهه که خبری ازش نداشتم. گوشیش خاموش، تلگرام نداره، ایمیل؟ بعید می دونم چک کنه خونشونم عوض شده و شماره جدیدشونم نداشتم. تقریبا هیچ راه ارتباطی نبود. کم کم داشتم یقین پیدا می کردم که دیگه هیچوقت نمی بینمش. اما نفهمیدم یهو چطور شد که چسبیدم به ته tail تابع گوسی و کاه رو بین کوه پیدا کردم! منی که بقول جواد همیشه کاینات عکسمه بالاخره رفیقمو از زیر سنگ پیدا کردم. یه مکالمه خیلی کوتاه کردیم. ماحصلش فقط یه چیز بود، پیک نیک:)))

پیک نیک؟ یعنی چی این؟ یعنی، من برات از رانندگی خودم و جواد بگم و تو برام از خاطرات تابستونت یعنی من از ماجراهای کوه پروژه هام برم بالای منبر و تو اون پایین یهو یه تیکه باحال بندازی و کلی با هم بخندیم. یعنی صبحمون شب بشه و نفهمیم این همس داریم حرف می زنیم. یعنی یه فرصت دوباره که دیگه هیچوقت از دستت ندم. در یک کلام یعنی بهترین و تنها کادوی تولدم.

تو ایران

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۶-۰۴-۱۳۹۶

۰

یه نصیحت.... تو ایران اگه دیدین یه کاری انجام دادین و خیلی ازتون تشکر کردن بدونین یجای کارتون می لنگه.... اگه پشت سرتون فحش خوردین و همه گفتن چه خبره آقا.... مگه چی کار می کنین که انقدر پول می گیرین بدونین بیزینستون سود آوره.

یه بنده خدایی بود تو رستافن.... می گفت از ما که شرکتا می یان تجهیزات می گیرن ما ازشون هیچ پولی نمی گیریم. چون اگه پول بگیریم پس فردا که نتونن ازش استفاده کنن زنگ می زنن شرکت،شاکی، می گن خرابه و این چه دستگاهیه و فلان. ولی وقتی پول نمی گیریم تعهدی هم نداریم هر چی شد یه ببخشید می گیم و تمام.

بعضی وقتا می گم منم بشم مثله جمالی.... رد بدم... زنگ زدن و گفتن چرا خرابه خیلی ساده بگم نمی دونم... بعد هم می خوان کلی فحش بخورم دیگه.... بخورم به درک. اون جوری کار درس می شه... کارفرما می فهمه که باید پول خرج کنه.... تا اگه خراب شد من ضررشو بدم

و اگرم کار کرد کلی سود کنم.  کارفرمایی هم که درس حسابی پول نمی ده وقتی پروژش fail کرد دستش جایی بند نباشه.... اینطوری یاد می گیره هزینه کنه

والسلام

خشکی مغز

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۲۹-۰۳-۱۳۹۶

۲

نمی دونم چرا چند وقتیه پست های اینجا هم مزخرف شدن... شاید هر ماه ۲۰ تا موضوع مختلف از ژاکوبین و تیوری نسبیت خاص تا روزمرگی های زندگیم و خوبی های MGA71543 برادکام می نویسم و آخرش اعصابم خورد می شه از این زندگی کوفتی و هم رو پاک می کنم. جالبه ... حس می کنم مهدی هم دچار این مرض شده چون پست های آخریش رو واقعا دوست نداشتم. دیگه گمانم به این اپیدمی، تبدیل به یقین شد وقتی دیدم نیکولا هم پست آخرش رو همین موضوع دردناک می چرخه. هفته های آخر کارشناسیمه... خیلی خیلی اعصابم داغونه... خراب کردن امتحان مصخره و آبکی شبکه هم نمک پاشید رو تموم زخم های قدیمی و خون همه جا فواره زد. از یک طرف بلاتکلیقی کنکور.... جواب ندادن های حاج مهدی و دکتر ک..... آن پاس گذاشتن ص.ن. و ت. .... دیدن دلالای مثل این و این که دلار رو ۸ ۹ تومن حساب می کنن همه و همه دیوووونم می کنه.

دوران خیلی سختی هست. این همه بلاتکلیفی یک طرف.... روشن نبودن آینده شغلی و ادامه زندگی وسط امتحانا اعصاب برام نگذاشته.... می تونم بگم تو هر ثانیه مغزم با فرکانس گیگاهرتزی بین درسی که دارم می خونم و آینده‌ی نامعلومم نوسان می کنه.... ماه رمضون هم که هست، فقط مغزم خشک نشه صلوات.

پ.ن: دیگه کم کم تنها انگیزه زندگیم شده موش کوچولو.... که الان ساعت ۲:۳۰ صبح پاشده تو خواب اومده آب بخوره و وقتی چشش افتاد به من فقط یه کلمه گفت... به به ای :|

پ.ن۲: نظرم عوض شد.... آخرین پست مهدی عالی بود D:

یه نصیحت به خودم

نوشته شده توسط بیژن | در دسته روزنامه | نوشته شده در ۱۵-۰۳-۱۳۹۶

۰

زهدی یه حرف خیلی زیبا یه بار بهم زد که ارزششو داره منم اول به خودم و بعد به شما یادآوریش کنم. Down the road آدم های مختلف تو زندگیمون اشتباهاتی می کنن.... رفتارهایی ازشون سرمیزنه که چون ریششو نمی دونیم از نظرمون حماقت محض جلوه می کنن. و آخزش از دستشون شاکی بشیم . نصیحته این بود... یادمون نره آدم ها خیلی پیچیدن.... پیچیده تر از اونی که با یه رفتار غلط، بتونیم به خودمون اجازه بدیم پروندشون رو برای همیشه ببندیم. پیچیده تر از اونین که بشه با دوستاشون، مذهبشون، تیپ و قیافشون، کارهاشون و محل تولدشون روشون برچسب های مختلف زد. یادمون نره، آدم ها هر کدوم واسه خودشون یه دنیای بزرگی دارن و اگر چه شاید یه وقتایی، روی اعصابمون ۴ دست و پا راه برن،‌ اگه کمی بهشون مهلت بدیم یه روزی تو یه جایی کارهای عحیب و غریبی می کنن که طعم شیرینی دوست بودن باهاشون تا سال ها تو دلمون می مونه و همیشه به دوستی باهاشون افتخار می کنیم.

مهربونی کنید و مهربونی کردن رو توی این ماه پربرکت از سفره خدا که هر سال این موقع ها برامون پهن می کنه یاد بگیریم که Regardless of آنچه تو سال گذشته کرده ایم همچنان با مهربونی باهامون رفتار می کنه

شبتون خوش و رمضانتون مبارک